تبليغاتX
یاداشتهای از سیاهی تاریخ ... - قسمت سوم: (سقوط امان الله خان)

یاداشتهای از سیاهی تاریخ ...

لکه های سیاهی را که سعی می کنند در زباله دان تاریخ قائیم کنند؛ اما هرگز...!

شاه امان الله پس از سفرش به اوروپا، آدمی دیگر شده بود: شتاب زده و فاقد حس دور نگری؛ که در نتیجه قضاوت مردم در باره او تغییر کرد. سید محمد حسین، سربازجوان گارد شاهی وقت، آن روز ها را بیاد میاورد: وقتیکه امان الله خان از اوروپا برگشت، آدمی دیگر شده بود در قدمه اول کوشش کرد که همان تمدن و پیشرفت که در اوروپا وجود دارد در افغانستان هم بوجود آورد، اما خیلی عجله کرد. چون مردم فکر میکرد که او مسیحی و کافر شده است و...

 

در سالهای ۱۹۲۷ و ۱۹۲۸ شاه امان الله دست به بعضی اصلاحات نمایشی زد. این اصلاحات که ظواهر جدید را جایگزین بعضی رفتارهای اجتماعی و سنتی مردم کرد، به گفته دکتر اشرف غنی احمد زی این تصور را بوجود اورد که شاه با تحمیل اصلاحات از بالا میخواهد حکومت را از چارچوب اسلامی خارج کند: مثلا تغیر لباس وقتیکه ملکه حجاب خودرا برداشت، این زمینه را برای یک عده مردم فراهم ساخت که این را به شکل افراطی به مردم نشان بدهند. سید قاسم رشتیا براین نظر است که جامعه انروز افغانستان در شرایطی نبود که این اصلاحات را هضم کند:

جامعه افغانستان یک جامعه نیمه فئودالی و عقب مانده و فقیر وبیسواد و درحالت پریشانی بود و به انواع تفرقه ها گرفتار بود. به این سبب اصلاحات در سطح انجام شد و نتوانست در عمق جامعه نفوذکند. پسر شاه، احسان الله افغانستانمیگوید که مخالفین باجعل تصاویر نیمه برهنه مادرش ملکه ثریا و وارونه جلوه دادن هدف دیدار شاه با پاپ در واتیکان، اورا به رویگردانی از اسلام متهم ساختند:

انگلسیها با استفاده از سر مادرم و تنه دیگران عکسهای ساختگی و نیمه برهنه را چاپ کرده بودند و در بازار کابل پخش کردند و گفتند که خانم شاه کارهای بدی کرده و خود امان الله خان هم که پاپ عکس گرفته بود گفتند که او هم مسیحی شده است.

علاوه براین، انچکه دکترجاوید توضیح میدهد، رقابت و مخالفتهای خانوادگی و قومی هم در سقوط شاه امان الله تاثیری زیادی داشت: یک نمونه از این کشمکشهای خانوادگی و قومی را استادخلیل الله خلیلی پسر مستوفی الممالک محمد حسین خان توضیح میدهد ومی گوید:

یازده سال از عمر من نگذشته بود که پدرم را امان الله خان بدون محکمه و محاکمه به قتل رساند. وقتیکه پدرم را به قتل رساند تمام مال و و دارائی ما را ظبط کردند و مرا دریک خانه محبوس کرد و به دم در حولی ام هم یک پاسبان مقرر کرد من ودو برادر کوچکم دوسال در ان خانه که هیچ کس حق ورود را نداشتند به تنهای، وبیچارگی در کمال فقر بسر بردیم و هیچ نفهمیدم که در سن یازده سالگی من چه گناهی کرده بودم که زندان شدم.

مخالفتها با شاه امان الله منجر به دو شورش عمده علیه او شد: اول شورش منگل درسال ۱۹۲۴ ودومی در اواخر سلطنتش که منجر به سقوطش گردید. اما سید قاسم رشتیامانند عده دیگری از روشنفکران افغان، انگلسیها را در تحریک این شورشها مسئول میداند: انگلسیها هیچوقت امان الله خان را با افکارش و حرکاتش در مجاورت هندوستان قبول نداشتند. بنا براین باید جلو امان الله خان را میگرفتند. آنها دو مرتبه اقدام کردند. یک بار دسال ۱۹۲۴ که منگل را تحریک کردند اما در ان وقت امان الله خان توانست این شورش را سرکوب کند. دفعه دوم درسال ۱۹۲۸ بود که این بار نتوانست سرکوب کند چون تفرقه ها بیش ازحد زیاد شده بود. آنتونی های منکه یک محقق انگلسی است که در زمینه تاریخ افغانستان معاصر کارمیکند میگوید شکی نیست که خصومت بریتانیا که در ان وقت هندوستان را کنترول میکرد همرای مخالفان شاه امان الله کمک های کردند.

شاه امان الله در وضعیتی دشواری قرار داشت، کوشید تا اتحادیه ای را میان افغانستان، ایران، وترکیه بوجود بیاورد تانیروی سومی باشد در برابر انگلیس ، شوروی، واضح است که این تلاش هردو ابرقدرت را نسبت به او بدگمان ساخت.اما استاد خلیل الله خلیلینظری دیگری داشته و میگوید:

مخالفت ملت افغانستان با شاه امان الله بخاطر این بود، زمانیکه روسیه بخارا و سمرقند را تصرف کرد، حدود یک میلون مهاجراز بخارا وسمرقند اواره افغانستان شدند، دیدن اطفال خورد اینها، و زنان و کودکان بی سرپرست اینها،خشم ملت افغانستان را برانگیخت و می گفتند که ما تعجب میکنیم که پادشاه اسلام مانند امان الله خان وقتیکه وضعیت کودکان وزنان بخار را میبیند بجای اینکه با دولت روسیه جنگ کند با او دست دوستی میدهد، واین دوستی امان الله خان هم سبب شد که روسیه قسمتهای تاتارستان و ترکمنستان را هم تصرف کند. خشم ملت افغانستان سبب شد که از اول از جنوب افغانستان ملاعبدالله مشهور به ملای لنگ شودش کرد وبعد هم مردم قندهار و بعد از ان مردم ننگرهار و درآخر جوانی از کوه دامن از شمال کابل بنام حبیب الله که مشهور به بچه سقا امد و تخت وتاج سلطنت را از امان الله خان گرفت.

در۱۹ ژانویه ۱۹۲۸ پس از فرار شاه امان الله و سلطنت سه روزه برادرش عنایت الله، حبیب الله کلکانی با عنوان امیر حبیب الله خادم دین رسول الله به مقام پادشاهی تکیه زد. صفحه تاریخ ورق خورده بود. از زمان تشکیل دولت افغان درسال ۱۷۴۷ میلادی این اولین باری بود که فردی از تاجکهای فارسی زبان شمال کابل قدرت را از حیطه اقوام پشتونهای دارانی بیرون میکشید.

اما امیرحبیب الله کلکانی که بود؟

یک راهزن یا یک قهرمان؟ استاد خلیل الله خلیلی که سر منشی امیر حبیب الله کلکانی بود در باره سخصیت او میگوید:

من به حبیب الله دو علاقه داشتم : علاقه اول من این بود که درباغ پدرم باغبان بود. علاقه دوم من این بود که او امان الله خان را از تاج تخت انداخته بود و به مجردی که او امد برسر تخت نشست، آدم بیسواد بود اما شجاع، بی سواد بود اما باوفا، بی سواد بود اما باایمان. مرا در دربار خود احضار کرد و مرا به عنوان سر منشی خود منصوب کرد. زمانیکه در مزار بودم روسها به بهانه طرفداری از امان الله خان حرکتی کردند که مزار شریف را بیگرند. اما امان الله خان یک جوان مردی کرد و گفت که من نمیخواهم تخت و تاج خود را باکمک روسها بیگرم و روسها از افغانستان واپس رفتند.

امیرحبیب الله کلکانی از همان آغازسلطنتش با مقاومت برخود کرد. او از یک سو با حملات شا امان الله از قندهار و طرفدارانش غلام نبی خان چرخی از مزار و شجاع الدوله از هرات مواجه بود. با وجود پیروزیهای اولیه، به نظر میرسید که بدست اوردن پیروزی نهای برای رژیم حبیب الله کلکانی کار آسانی نباشد.

جهت اشنای بیشتری باصاحب نظران مانند: سید قاسم رشتیا، دکتر اشرف غنی احمد زی، لطیف ناظمی، محمد عزیزنعیم و... اینجا را کلید کنید

+ نوشته شده در 86/11/16ساعت توسط علی تابش


وطن برای یکی خاطره است برای دیگری خاک، برای یکی زادگاه و برای دیگری آن‌جا که خوش است. وطن يعني من ، يعني تو ؛ يعني همه ما؛ وطن یعنی اینها ولی همه اش اینها نیست. وطن یعنی ممنوع؛ وطن یعنی قدغن؛ وطن یعنی فقر؛ وطن یعنی خون، خشونت، آتش، جنگ، کینه و نفرت؛ وطن یعنی تو تاجیک و من هزاره ؛ او پشتون و این ازبک... وطن یعنی تاریخ؛ تاریخ جبر و استکبار و استبداد؛ وطن یعنی «من» نه «تو» و نه «او»؛ وطن یعنی همه این «من» ها، به تنهای و رد دیگران ... اما وطن برای تو یعنی چه؟
علی تابش هستم، یکی از عضو این «من» های مجروح و خسته که من از آن به نسل سوم، یعنی نسل قربانی شده یادمیکنم.نسلی که بربستر خشونت، تحاوز،ستم، زورگوی، قلدری، نخوت و استکبارچشم گشود. و درگوش خود از گهواره پیام رهای، آزادی، جهاد، مقاومت، پایداری و عدالت را شنید. این نسل باآرمانی که بزرگان شان برایش ترسیم کرده بودند و درچارچوبی که دستهای پیدا وپنهان برای این نسل ساخت به پااستاد. نسل من نسل شعار است. شعاری که این نسل هیچ وقت مجال نیافت تا خود بسراید، نسل من نسل شعارهای است که بیشتر بوی نفاق و تعصب میدهد تا محبت و همدلی؛ بذرکینه و تخم جور میپاشد تا احساس همنوع بودن و برادری . نسل من نسل خشونت است، من بجامانده ازنسلی هستم که بجای تعلیم و تحصیل، مشق تفنگ و تمرین تیر کرد، هم کشت و هم کشته داد. بنابراین برای یک بارهم که شده میخواهم این لکه ها را بازنگری کنم. وطن برای من یعنی این بازنگری ها... و برای تو وطن یعنی چه ؟؟؟



تماس بانویسنده


پیونهای روزانه

دختری ورسی
بازگشت
دخترافغانستان
یاداشتهای ازغرب
قفسه کتاب
یاداشتهای روزانه
لحظه های دیروز
آموزش
چشمه ریگی
خالد نویسا
ک.و.ا
سقوط
نیزآر
نسیم فکرت



آرشیومطالب

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


پیوندهای وبلاگ

شریعتی
مولانا
ملالي جويا
ادبستان
انديشه نو
كتاب نقد
سازمان رآوآ
خاوران
آوینی
عرفان شمس
سروش
فرهنگ سرا
دائرت المعارف
محسن کدیور
رحیم پور
ریاضی
حیات اندیشه
دهخدا و معین
پالیز چندزبانه
بشردوست






Design by : Night Skin






Powered by WebGozar

تماس مستقیم بانوسینده