|
یاداشتهای از سیاهی تاریخ ... |
|
لکه های سیاهی را که سعی می کنند در زباله دان تاریخ قائیم کنند؛ اما هرگز...! |
افغانستان امروزی، کانون دولتی بود که احمدشاه ابدالی ان را در سال (۱۷۴۷م) تاسیس کرد. اما افغانستان امروزی، درمرزهای کنونی اش درپایان قرن ۱۹م بدست عبدالرحمن درسالهای ۱۹۰۱ - ۱۸۸۰م پایه گذاری شد که سیاست خارجی او توسط امپراطوری انگلس اداره میشد و سیاستی داخلی را هم خودش اداره میکرد. اشرف غنی احمد زی دراین مورد میگوید: ۱- سرحدات افغانستان در دوران عبدالرحمن شکل فعلی خودرا اختیار کرد و هم چنین در دوران او بود که اردوی (ارتش) صدهزارنفری بوجود آمد، وسازمان قضای افغانستان شکل مرکزیت بخود گرفته و در چارچوب دولت اورده شدند. ۲ - مالیات برسر تاسر افغانستان تحمیل شد، صلاح بصورت عمومی از دست مردم گرفته شد و به انحصار دولت درامد و اولین بار بود که مردم حق رفت وامد و سیاحت داخلی وخارج را از دست دادند و همزمان پاسپورت داخلی و خارجی بر مردم تحمیل شد. ۳ - مانع عمده در برابر دولت مرکزی وقت، خانها و ملاها بودند که هرکدام از طرف قوم و قبیله خود حمایت میشدند و هر کدام خودرا پادشا مستقل میدانستند. عبدالرحمن برای سرکوب این ها جویباری ازخون براه انداخت و به گفته غنی احمد زی، اثر وحشتناکی در تاریخ بجا نهاد. مردم هزاره در افغانستان نه تنها مطلقا سرکوب شد وبلکه به عنوان برده و غلام فروخته شدند، نکته دیگر اینکه عبدالرحمن برای تحمیل مرکزیت در افغانستان حد اقل صدهزارنفر را که شامل تمام قبائیل افغانستان بود به قتل رساند. مرگ عبدالرحمن: عبدالرحمن پس ازمرگ خود برای پسرش و جانیشین او که امیر حبیب الله نام داشت (۱۹۱۹ـ۱۹۰۱م) کشوری ارام وسپای قوی وحکومتی نیرومند بجاگذاشت. عبدلاحمد جاوید دراین باره میگوید: امیرجدید برای ازبین بردن خاطرات وحشیانه پدرش سلطنت خودرا باتظاهر به تقوا اغازکرد. اولین کاری او یک تظاهر به دینداری بود که سعی میکرد جلوی چند زن گیری را که ازحد نصاب بیرون بود بیگرد وبرای این کار هم ازخودش شروع کرد یکی از زنهایش که شاید خیلی به او علاقه نداشت طلاق داد گرچه درسالهای بعد خودش هم قانون را زیر پاگذاشت تعدادزنهای او به حدود صد رسیده بود. کاری دیگر او برای اینکه مردم را به خود جلب کند تمام زندانی های که در سیاچالها بودند را اذادکرد. زنها را هم از رفتن به تفریح گاها و بازار ممنوع کرد. دکترجاوید میگوید: اونه تنها برای زنان محدودیت جدیدی ایجادکرد بلکه زنان رقاص و اوازخوان را نیز به توبه وا داشت و انها را ازخرابات بیرون کشید و درجاهای مختلف پراگنده ساخت. درسال۱۹۰۷م امیر پس ازسفرش به هند که تحت سلطه انگلیس بود متوجه شد که کشورش فرسخها ازتمدن و پشرفت عقب مانده است وتشنه اصلاحات وتغیرات است. جاوید میگوید: امیر بعداز سفرش سعی کرد تکنیک های دنیای جدید را وارید کشورش کند مثلا تلفن ،پستخانه، عکاسی، ساختن سد جبل السراج یا اوردن اب پغمان به کابل ازطریق لوله کشی و همچنین میخواست خط اهن هندوستان را تاافغانستان امتداد دهد که متاسفانه با مخالفتهای روبرو شد و همچنین نشریه سراج لاخبار درزمان او انتشار یافت و مکتب لیسه بنام لیسه حبیبیه درزمان او درکابل تاسیس شد درجنگ جهانی اول نشریات خارجی به دربار میرسید و ترجمه میشد و به مردم داده میشدند. که پس از سفر امیر به هند نوع لباس پوشیدن و نوع غذاخوردن هم به شیوه غربی ازنو اوریهای او بوده است. دراین ایام حلقه های روشنفکران دربار وخارج دربار، برای پایان استبداد و ایجاد یک دولت امروزی، نهضت مشروطه را بنیان گذاشتند که هدف ان درنشان قران ،شمشیر و قلم تبلور یافته بود. دکترغنی احمدزی میگوید: معارف و ترقی باهم لازم وملزوم دیده شدند، ازاین جهت قران و شمشیر و قلم سنبل مشروطیت در افغانستان بود. شمشیر به معنی اینکه افغانستان باید اذاد باشد چون هنوز هم مناسبات خارجی افغانستان توسط انگلیس اداره میشد وقلم مفهوم این را داشت که معارف باید وسیله ارتقای کشور شود، نه تنهاشمشیر. طرح کلی نهظت مشروطه این بود که حکومت نباید مستقل از ملت باشد بلکه زیر نظرملت باشد و درچارچوب مشروطیت باشد تاوضعیتی بوجود اید که مشورت اسلامی و پارلمان دران وجود داشته باشد. البته هدفهای جنبش مشروطیت درافغانستان باافکارمشروطه خواهان در ایران و ترکیه وسائیرکشورهای اسلامی شباهت داشت. علت انرا سید قاسم رشتیا چنین میگوید: سیدجماالدین که یکی ازپیشگامان نهضت های اصلاح طلبانه قرن ۱۹ بود درانزمان درترکیه بوده است خاندان محمود طرزی و خود او که سید را درترکیه دیده بودند بعد ازچندسال به افغانستان امدند واندیشه های اورا دربین مردم پخش کردند. لطیف نازمی درموردمشروطه خواهان میگوید: مشروطه خواهان ۳ گروه بودند. ۱ـ غلام بچه ها ویا فرزندان اشراف که به درباراورده شده بودند ۲ـ شخصیتهای مستقل و معلمین وشاگردان مدرسه حبیبیه. اولین حزب سیاسی ازنوع مشروطه خواهان درزمان امیرحبیب الله بنیان گذاشته شد وعلت ان هم تاثیراندیشه سید جمال واشنای دانش اموزان لیسه حبیبه بادنیای بیرون و خارج یعنی اروپا بود. چون عده معلمین هندی با معلمین افغان دراین مکتب مشغول تدریس بودند وعده دیگر هم غلام بچه های دربار بودند که ازوضعیت دربارناراضی بودند این ها درامرسازمان دادن مشروطه خواهی درافغانستان کوشیدند وحزبی را بنام حزب سری ملی بنیان گذاشتند امامتاسفانه جنبش مشروطه خواهی پیش ازاینکه بتوند کاری انجام دهد باسرنوشت خونین روبروشد. که خیلی از این افراد یا به دار کشیده شد یا به زندان اندخته شد به قول جاوید: یکی از قربانیان این جنبش، رهبر این جنبش ملامحمد سرور اصف بود که اورا به توپ بستند و او قبل ازاینکه اعدام شود یک وصیت نامه که درعنوان این وصیت نامه این بیت نوشته شده بود: ترک مال و ترک جان و ترک سر .... درره مشروطه اول منزل است گرچه این جنبش سرکوب شد، اما بعدازمدتی نشریه سراج الاخبار به سردبیری محمود طرزی انتشاریافت، لطیف ناظمی در این مورد میگوید: انتشاراین جریده کانون فکری تازه بوجود اورد که هم ترقی خواهان را به هم وصل میکرد وهم زمینه بود برای غنای فرهنگی وادبیات. این نشریه ازنظر سیاسی اخباری است که علیه استبداد داخلی ان دوران و علیه استعمارخارجی یعنی انگلیس، فروان موضع گیری کرده است ودر بخش ادبیات و فرهنگ معاصر تلاشهای ارزشمندی صورت گرفته است، برای اولین بار درکشور ادبیات اوروپای توسط محمودی طرزی و همفکرانش درسراج الاخبار معرفی شد. به قول محمد عزیزنعیم: نام سراج لاخبار و محمود طرزی به عنوان متفکربزرگ اغاز قرن بیستم باهم پیوند ناگسستنی دارد، او درتقویت ناسیونالیسم و بیداری مردم سهم بیسزای داشت، مخصوصا در سال ۱۹۱۵م وقتکه هیت ترک و المان به افغانستان امدند تا افغانستان را به جنگ علیه انگلیس دعوت کنند، محمود طرزی طی یک مقاله تحت عنوان حی علی الفلاح که درسراج الا خبار به چاپ رساند که درواقع ندای بود برای بیدار باش نهضت مشروطه خواهی درافغانستان حالت تحت الحمایگی افغانستان را ننگ دانسته بود واین مقاله این صدا را بلند کرده بود که تاچه وقت تحت الحمایه باشیم. دراخر این مقاله گفته بود: که هرچه بود ، بود و هرچه گذشت، گذشت. اما افغانستان امروز اون افغانستانی نیست که هرچیزی به او گفته شود قابل قبول باشد. این مقاله درواقع ندای بود برای بیداری مردم که باید درسرنوشت مملکت خود سهم داشته باشند که پخش این مقاله دربین مردم هم متاسفانه از طرف امیر حبیب الله جلوگیری شد. که درنتیجه محمود طرزی با پرداخت ۲۴ هزار کابلی بخاطر نشر این مقاله جریمه ومحکوم شد. اما این جنبش ادامه داشت واین بیداری درمردم و به خصوص در روشنفکران انزمان ایجادشده بود. بخصوص درجنگ جهانی اول که افغانستان به توصیه انگلیس سیاست بی طرفی را اتخاذکرده بود اماهیات ترکی و المانی که درکابل گرد امده بودند میکوشیدند که افغانستان را به طرف خود جذب کند وجانب المان و ترکیه را بیگرند. دکتر جاوید دراین مورد میگوید: ورود هیات المانی وترکی که درترکیبی آن ازادیخواها هندی قرارداشت مواضع نیروهای ضدانگلیسی را تقویت کرد و دربار را به دوگروه طرفدار جنگ و ضد جنگ مبدل ساخت. انها درکابل باحلقه های مختلف روشنفکران ازجمله محمود طرزی تماس گرفتند واین تماسها موجب شد که افغانستان برای اولین بار ارتباط خودرا بادنیای خارج مشاهده کند. احساسات ضدانگلیسی تقویت شد وحرکت های مشروطه خواهی و آذادی خواهی داخلی هم طغیان کرد که به گفته دکترجاوید: این روند وبخصوص گسترش فساد در دربار زمینه را برای تشدید اختلافات وسرانجام قتل امیر مساعدکرد. که درنتجه این اختلافات درشامگاه ۲۰ فوریه ۱۹۱۹ امیر هنگام تفریح درحومه شهر جلال اباد به ضرب گلوله به قتل رسید وپس ازنبرد کوتاه پسر سوم امیر بنام شهزاده امان الله توانست عمویش نائب السلطنه نصرالله خان را ازصحنه بدرکرده و تخت سلطنت را تصرف کند جهت اشنای بیشتری باصاحب نظران مانند: سید قاسم رشتیا، دکتر اشرف غنی احمد زی، لطیف ناظمی، محمد عزیزنعیم و... اینجا را کلید کنید
+ نوشته شده در 86/09/07ساعت توسط علی تابش
| ||||||