تبليغاتX
یاداشتهای از سیاهی تاریخ ... - یاداشت نویسنده:

یاداشتهای از سیاهی تاریخ ...

لکه های سیاهی را که سعی می کنند در زباله دان تاریخ قائیم کنند؛ اما هرگز...!

...این سرزمین برای اسکندر مقدونی یا مهاجمان مغول گذرگاه بود برای تسلط بر هند اما در سده ( ۱۹ م) مرز جداکننده یا منطقه تحت نفوذ درقدرت و یا امپراطوری بزرگ بریتانیا و روسیه بود.

 و درسده (۲۰م) جای برای دو قدرت خشن و جدید دیگر یعنی شروی و آمریکا بوده است. افغانستان البته برای این موقعیت جغرافیای خود بهای بزرگی پرداخته است. هر جنگ و هرهجومی، ویرانی و آشفتگی عظیمی بچا گذاشته است. گرچه دراین هجومها واشغالگریها، این ابرقدرتهاتلخ ترین شکستها را در این کشور تجربه کرده اند. اما چیزیکه باید تاسف خورد این است که علی رغم این پیروزیهاکه داشته ایم قادر نبوده ایم که این پیروزیها را به آخر برسانیم . گرچه هرج مرج ها بخاطیرموقیتهای جغرافیائی و استراتژیک ازپشرفت و جهانی شدن و شکوفائیهای اجتماعی و اقتصادی، مردم این سرزمین را محروم کرد اما عامل مهم دراین زمینه ساختارهای اجتماعی سنتی و عقب ماندگی افکار عمومی بوده که مانع مهم و عمده ای را در برابر پیشرفت پدید آورده است.

در آخرین دهه های سده (۲۰م ) دو جهش عمده تاریخ افغانستان را در مسیر تازه ای قرار داد:

۱- تجاوزسرخ روسیه (اتحاد جماهیر شوروی سابق).

۲-شروع جنگهای داخلی و ظهور گروهک نام نهاد طالبان.

که با این دو جهش ناگهانی و بی موقع افغانستان در عمق آشفتگی های سیاسی و اجتماعی فرورفت. ونتجه ان جزفروپاشی جامعه مدنی ، هم پیوندی اجتماعی و فرهنگی کشور نبوده است. 

باگذشت این دو قرن فعلا در قرن ۲۱ قرارگرفته ایم و درحال حاضر افغانستان سرزمینی است که در و دیوار ان خون آغشته است.

باساختن وپرداختن قدرت طالبان و ایجادیک جریان متعصب و خشن توسط همان بازیگران قدیمی، وضعیتی پیش آمد که قشری گری وتحجر برصحنه های مختلف سیاسی و اجتماعی این سرزمین طوری سایه افگند که گویا افغانستان جزیره جدا افتاده از منظومه شمسی است، که تمام دستاوردهای دنیای جدید را به مبارزه خواسته و همه چیز به جوخه اعدام سپرده میشود. در آنسوی زمانی که مرزهای جغرافیای دربرابر رخنه علم و تکنولوژی تاب مقاومت را نداشت. در این سرزمین بنام دین زن ازآموزش محروم میشود، و تلویزیون و رادیو و حتی اثار فرهنگی و قدیمی این مردم مردم هدف قرار میگیرد و نابود میشود.

انگار نه انگار به زمان فرمان است داده تا تاریخ را متوقف کند. پس از صد سال تلاش در راه نوگرائی، جهانی شدن ، اصلاحات بخصوص بعد از آغاز قرن ۲۰م به این طرف توسط علما مذهبی و روشنفکران قطع نظر از افراط و تفریطها، انزوا طلبی ها و دخالتهای بیرونی تلاش کردند تا افغانستان ازروند تحولات و دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی،فرهنگی حد اقل در خاور زمین بدور نماند.

امادرک محدود دولت و روشنفکران از مفهوم نوگرائی و مدرن شدن و بخصوص ضعف دولت درچگونه عمل کردن و مدریتها، نه تنها اصلاحات را مانع شد بلکه محیط و زمینه انرا ضعیف و حتی موقعیت برگشت ناپزیری انرانیز فراهم کرد.

کودتای آوریل ۱۹۷۸م که حزب دموکراتیک خلق را به قدرت رساند، بزرگترین واکنشی بود نسبت به جامعه سنتی و نظام کهنه و ناکارآمد، که به عقیده روشنفکران وقت مانع ترقی وپیشرفت بود.

اما این اصلاحات خیلی اجباری وشتابزده و بدون مقدمه که از بالا به کمک ماشین دولتی را افتاده بود بزودی با مقاومت خشن داخلی و خارجی روبرو شد. که نتیجه ان با شکست روبرو شد،گرچه که ساختارگسترده و پیچیده قومی و قبیله ای هم در تشدید این مخالفتها علیه دولت کمکی زیادی کرد.

البته یکی ازضعف های مهم دولت ها در افغانستان تمرکز قدرت و دولت در شهرهای بزرگ و به خصوص دردست قوم خاص بوده است.

وحال انکه ٪۸۰ جمعیت کشور را روستاها تشکیل میدهند که به یکعده خانها و بزرگان مذهبی و قومی و قبیله ای بستگی دارند. و در ضمن درآمدهای ناچیز داخلی هم که نمی توانست هزینه یک دولت مدرن را تامین کند و سرنوشت دولت به کمکهای خارجی وابسته شده بود.

که این وضعیت سرانجام به تشدید برخورد میان دولت و جامعه انجامید و ازطرح تحکیم دولت جلوگیری کرد ، که هجوم نیروهای شوروی درسال ۱۹۷۹م برشدت منازعه افزود و به پیشرفت مقاومت سراسری درکشور منجر شد. که این مبارزه خونین پس ازپیروزی گروهای مقاومت درسال ۱۹۹۲م از ایجاد یک وحدت ملی و ساختارسیاسی موثر جلوگیری کرد و سرانجام دولت مرکزی در رقابت گروهای جنگ سالار، مفهوم واقعی خودرا به عنوان یک ساختار موثر ملی ازدست داد و همه ساختار اجتماعی، سیاسی و اقتصاد ملی و نظام آموزشی در معرض فروپاشی وتجزیه قرار گرفت.

بررسی دقیق عوامل جنگ در افغانستان و تعیین مسولیت تاریخی گروها و افراد درآن و هم چنین علت افت تاریخی افغانستان کاری است بغرنج و دشوار، مستلزم پژوهشهای گسترده دانشمندان ، مورخان و محققان داخلی و خارجی انهم درحالیکه ادامه جنگ، قطب بندیهای محکم وگسترده را بوجود آورده است و بسیاری ازاین رویدادها ۲۰ سال اخیر هنوز رابطه خودرا باجریانهای روز و وضعیت کنونی دنیا ازدست نداده و تازه پیچیده تر هم میشود.

ولی این دشواریها نباید تلاش درراه شناخت و عوامل و ریشه های جنگ و خشونت فعلی را مانع شو.

رشته برنامه های تاریخ شفاهی (افغانستان درقرن۲۰) که ازرادیو bbc پخش شد،  تلاش میشود تا این برنامه بصورت متن در انترنت (دراین وبلاگ) درج شده و دردسترس عموم علاقه مندان قرار گیرد که این هم یکی از ان تلاشها است تا شاید در راه شناخت و زوایای تاریک تاریخ معاصر کمکی کرده باشد.

توضیح ـ منابع این نوشتار:

* افغانستان درپنج قرن اخیر(صدیق فرهنگ)

* افغانستان درمسیر تاریخ(غبار)

* افغانستان در قرن ۲۰ ضاهر طنین :تهیه کننده برنامه دربخش فارسی رادیو bbc

توضیح ـ اشخاصیکه در برنامه شرکت کرده اند:

۱ سید قاسم رشتیا(مورخ و محقق)

۲ عبدلاحمد جاوید(رئیس سابق دانشگاه کابل)

۳ سید سعد الدین (استاد سابق تاریخ دانشگاه کابل)

۴ سیدعسکرمو سوی (پژوهشگر دردانشگاه آکسفورد)

۵ اشرف غنی احمدزی (استاد دانشگاه در آمریکا)

۶ چنگیزپهلوان (استاد دانشگاه درتهران)

توضیح: متن حاضرسعی شده است که ازشکل گفتاری به نوشتاری تبدیل شود و زوائیدی گفتاری آن نیزحذف گردد.  

+ نوشته شده در 86/08/13ساعت توسط علی تابش


وطن برای یکی خاطره است برای دیگری خاک، برای یکی زادگاه و برای دیگری آن‌جا که خوش است. وطن يعني من ، يعني تو ؛ يعني همه ما؛ وطن یعنی اینها ولی همه اش اینها نیست. وطن یعنی ممنوع؛ وطن یعنی قدغن؛ وطن یعنی فقر؛ وطن یعنی خون، خشونت، آتش، جنگ، کینه و نفرت؛ وطن یعنی تو تاجیک و من هزاره ؛ او پشتون و این ازبک... وطن یعنی تاریخ؛ تاریخ جبر و استکبار و استبداد؛ وطن یعنی «من» نه «تو» و نه «او»؛ وطن یعنی همه این «من» ها، به تنهای و رد دیگران ... اما وطن برای تو یعنی چه؟
علی تابش هستم، یکی از عضو این «من» های مجروح و خسته که من از آن به نسل سوم، یعنی نسل قربانی شده یادمیکنم.نسلی که بربستر خشونت، تحاوز،ستم، زورگوی، قلدری، نخوت و استکبارچشم گشود. و درگوش خود از گهواره پیام رهای، آزادی، جهاد، مقاومت، پایداری و عدالت را شنید. این نسل باآرمانی که بزرگان شان برایش ترسیم کرده بودند و درچارچوبی که دستهای پیدا وپنهان برای این نسل ساخت به پااستاد. نسل من نسل شعار است. شعاری که این نسل هیچ وقت مجال نیافت تا خود بسراید، نسل من نسل شعارهای است که بیشتر بوی نفاق و تعصب میدهد تا محبت و همدلی؛ بذرکینه و تخم جور میپاشد تا احساس همنوع بودن و برادری . نسل من نسل خشونت است، من بجامانده ازنسلی هستم که بجای تعلیم و تحصیل، مشق تفنگ و تمرین تیر کرد، هم کشت و هم کشته داد. بنابراین برای یک بارهم که شده میخواهم این لکه ها را بازنگری کنم. وطن برای من یعنی این بازنگری ها... و برای تو وطن یعنی چه ؟؟؟



تماس بانویسنده


پیونهای روزانه

دختری ورسی
بازگشت
دخترافغانستان
یاداشتهای ازغرب
قفسه کتاب
یاداشتهای روزانه
لحظه های دیروز
آموزش
چشمه ریگی
خالد نویسا
ک.و.ا
سقوط
نیزآر
نسیم فکرت



آرشیومطالب

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


پیوندهای وبلاگ

شریعتی
مولانا
ملالي جويا
ادبستان
انديشه نو
كتاب نقد
سازمان رآوآ
خاوران
آوینی
عرفان شمس
سروش
فرهنگ سرا
دائرت المعارف
محسن کدیور
رحیم پور
ریاضی
حیات اندیشه
دهخدا و معین
پالیز چندزبانه
بشردوست






Design by : Night Skin






Powered by WebGozar

تماس مستقیم بانوسینده