|
یاداشتهای از سیاهی تاریخ ... |
|
لکه های سیاهی را که سعی می کنند در زباله دان تاریخ قائیم کنند؛ اما هرگز...! |
درنخستین سالهای نیمه دوم قرن بیستم، محمد داوودخان، به گفته محقق و افغانستان شناس فرانسوی اولیوا روا می خواهد بنیان یک حکومت ملی نوین را به وجود آورد: داوود تلاش کرد تا یک حکومت ملی نوین را بوجود آورد. او میخواست یک ایدئولوژی ناسیونالیست نوین را پی ریزی کند که برخصلت پشتون در افغانستان تاکید میکرد. در نتیجه مسئله پشتونستان بزرگ مطرح می شد و پشتو به عنوان زبان دولتی معادل زبان فارسی قرار میگرفت. داوود موفق شد، نقشه کنترل اداری افغانستان را تحقق بخشد. درآخر دوره داوودخان هیچ ولایتی نبود که دران نماینده دولت وجود نداشته باشد. او موفق شد یک ارتش نوین ملی را بوجود بیاورد. و همچنین توانست یک سیستم اموزشی را ایجاد کند که زمینه را برای ظهور روشنفکران جدیدمساعد نماید؛ روشنفکرانی که زندگی و آینده ای انها وابسته به دولت بود. درسالهای ۱۹۵۰ـ۱۹۵۱ م تعداد دانش اموزان در مکاتب ابتدای و لیسه و همچنین فارغ التحصیلان از دانشگاه و موسسات عالی افزایش یافت و تعدادی زیادی از دانشجویان به خارج از کشور برای تحصیل فرستاده شد که و بعد از برگشت به افغانستان اندیشه های تازه را به همرای خود اوردند. تأسیس دانشگاه کابل در این زمان عاملی مهمی در پیدایش نسل جدید روشنفکران و درس خوانده هابود. و هم چنین درزمان داوودخان نام دانشگاه یا نام یونیورسیتی را به پوهنتون ونام فاکولته ها(دانشکده ها) را به نام پوهنزی تبدیل کردند. باوجود کارهای روشنفکران و دولت در تقویت نشانه های وحدت ملی، دکترسید عسکرموسوی معتقد است که نابرابری ملی هنوز به شدت وجود داشت: حکومت ملی برای مردم کار می اورد؛ اقتصاد می اورد؛ رشد فرهنگی می اورد؛ راه میسازد. اما درتمام این مدت یک وجب زمین یا یک مترجاده درتمام منطقه وسیع هزاره جات ساخته نشد. این چه نوع حکومت ملی میتواند باشد که یک هزاره حاکم یا فرماندار نشود؛ ولسوال هزاره پشتون باشد، که نه زبان مردم را می فهمد وان مسئله تاریخی را هم داریم(منظور همان دوره عبدالرحمن است) این حکومت ملی نیست که حاکم ازبک پشتون باشد. این چه نوع حکومت ملی است که یک بخشی از مردم افغانستان نه مالیات بدهد و نه عسکر(سرباز) و بخشی دیگر که هزاره ها است چند نوع مالیات بدهد و عسکری هم اجباری باشد؟ اما محمد عزیز نعیم، استاد سابق دانشگاه کابل با این نظر موافق نیست: در ساحت خدمات اجتماعی تبعیضی وجود نداشت و اگر چیزی هم بود، در مقابل اشخاص بود، درخود دستگاه دولت هیچ گونه محرومیتی وجود نداشت. درکابینه مهمترین پست ها به غیرپشتون داده شده بود؛ مثلا وزیرخارجه افغانستان سالها علی محمد خان بود، وزیرمالیه میرزا محمدخان یفتلی بود، دکتریوسف خان هم وزیر معدن بود، دکترسرابی هم ریس فاکلته اقتصاد بود.* درقبال این نظریات هم کسانی هستند که رنج و عذاب مردم افغانستان را صرفا منوط به تبعیض قومی نمیداند. رحیم الله اعظم که کارمند سابق دولت بود میگوید که اصلا حاکم هردوره و هرحکومتی که در هردوره امدند ظالم بودند حاکمان بی عدالتی بودند و این بی عدالتی ها و ظلم باعث رنج مردم میشدند. ویکی دیگر از مسایل جنجال برانگیز در این سالها سیاست دولت در خصوص زبانهای ملی بود. تصمیم برای گسترش زبان پشتو در عمل به ضرر هردو زبان فارسی و پشتو تمام شد. برخی ازکارهای اکادمی پشتو که باید ترویج زبان پشتو را به شیوه علمی رهبری میکرد، بیشتر در سطح یک نمایش باقی ماند. محمد رحیم الهام که استاد سابق دانشگاه کابل است میگوید: دست اندکاران این برنامه کارهای را انجام دادند که نباید انجام میداد، مثلا تابلوهای مغازها باید پشتو می بود واین کار یک نمایش بود و برای پشرفت زبان کمکی نکرد. مثلا من یکی از تابلوهارا باچشم سر دیدم که نوشته بود (( سلمانی نور محمد)) وقتیکه هیئت زبان پشتو به انجا رفتند که این تابلو را به پشتو بنویسند قبل از نام سلمان یک (( د)) اضافه کردند که شد (( دسلمانی نورمحمد)) و غالبا این اصطلاحا در بیرون هیچ فهمیده نمیشد. ازطرفی تدریس پشتو را برای مامورین دولت و کارمندان هم اجباری کردند. یکی از تغییرات مهم اجتماعی در آغاز نمیه دوم قرن بیستم، تغییری است که در وضعیت زنان بوجود امد. دراین موقع نه تنها حجاب برداشته شد بلکه به زنان امکان داده شد تا آهسته آهسته از چهار دیواری خان خارج شده و در فعالیتهای اجتماعی سهم بیگرند. دکترجاوید که دراین سالهای مسول رادیو افغانستان بود میگوید: ما برای نخستین بار اعلانی را توسط یک زن که خودش ترک بود و شوهرش افغان، پخش کردیم، که حتی خواندن ونوشتن فارسی را یاد نداشت. ما فارسی را به الفبای لاتین به ترکی مینوشتیم و او انرا میخواند. بعد اجازه دادند که انرا تبدیل کنیم بایک صدای زن افغان. بعدازان برای نخستین بار خانم مسعوده جلال که دختری خردسال بود، به عنوان یک دوشیزه کوچک اعلانهای رادیورا خواندند. نخستین اهنگ زن ازخانم پروین بود که باتمام ساز و آلات موسیقی به خانه اش رفتیم و انراظبط کردیم. اولین اهنگ اولین خواننده زن، خانم پروین، (( گلفروش)) نام داشت که درفضای تعصب الود انروز افغانستان، زمزمه اهنگی باصدای یک زن، کمتر از یک انقلاب نبود. قرن بیستم همچنان قرن مهم تحولات فرهنگی برای افغانستان است. پس از موج اول اصلاحات و وقفه بعد از آن، در دوره محمد نادرشاه بنیاد انجمن ادبی کابل گذاشته شد. انجمن ادبی نقش مهمی درتکامل ادبیات فارسی و پشتو بازی کرده و به کانون اصلی فعالیت شعرا و نویسیندگان و نخبگان فرهنگی کشور تبدیل شد. بخصوص در عرصه تحقیق و ترجمه گامهای مهمتری نسبت به شعر وداستان برداشته شد. تأتر نیز در سالهای ۱۹۴۴م آغاز شد. استاد عبدالقیوم که خود یک هنر مند برجسته تأتر بود، میگوید، نمایشنامه ها، تصویری از مفاصد و مظالم اجتماعی بودند: در بهار سال ۱۳۲۳ش اولین بار تأتر افغانستان با نمایشنامه میراث استاد عبدالرشید لطفی آغاز یافت. البته دران وقت نمایشنامه ها تصویری گویای از مفاصد اجتماعی و بیعدالتی اجتماعی بود، ولی آهسته آهسته، تأتر هم مراحل رشد خویش را بصورت تدریجی پیمود. علی رغم مشکلات و مخالفت های که بود زنان هم توانست در عرصه تاتر راه بیابد. رادیو، آن هم در شرایطی که اکثریت مردم ازنعمت خواندن و نوشتن محروم بودند، اثرزیادی برتوسعه فرهنگی کشور داشت.گرچه رادیو برای بار اول درزمان شاه اماالله خان به پخش برنامه آغازکرد، اما بعد از وقفه طولانی، نشرات رادیو درزمان صدارت شاه محمود، مجددا آغازگردید، دکتراحمد جاوید دراین مورد میگوید: اولین باریکه ماصدای رادیو را شنیدیم یا شینده شد، ازکوتی لندنی*بود، که درهمان جا دستگاه رادیو به کار افتاد و بعدا درباغ عمومی، رشد کرد ویگانه وسیله ارتباط جمعی دران وقت بود. مردم سوادکافی نداشتند که از مطبوعات، روزنامه، مجله، کتاب استفاده کنند وحتی درهرچهار راهی یک پایه رادیو نصب شده بود، که مردم دور این پایه ها جمع میشدند وموسیقی و اخبار را گوش میدادند. و دربخش سینماهم که اولین سینما در زمان شاه امان الله درحومه کابل به نمایش فیلمهای سینمای پرداخت. حرکت بسوی جهان نو، دوگانگی فرهنگی را تشدید کرد. درشهرها تجدد و نوگرای درحال توسعه بود و در روستاها روابط زندگی کماکان براساس فرهنگی سنتی ادامه داشت. مسئله اساسی در دوام فرهنگ جدید در افغانستان، بخصوص درنیمه دوم قرن بیستم، همان فاصله عمیقی است که میان فرهنگ سنتی ما با فرهنگ دنیای معاصر بوجود امده بود. روشنفکران به صورت کلی، نه تنها این خلاء یا فاصله را پو کرده نتوانستند، بلکه به مسئله تلفیق ان هم توجه اساسی نکردند. یاهمه طفره رفتند یا ازکنار مسایل اساسی تلفیق فرهنگ معاصر و ملی گذشتند. *علی محمد خان و میرزا محمدخان یفتلی از تاجیک های بدخشان دکترمحمد یوسف تاجیک و دکترسرابی هم هزاره بودند. *ساختمان باشکوهی که به شیوه معماری انگلسی بناشده بود و درانتهای شهر قدیم، بسوی غرب دکنار دریای کابل اعمارگردیده بود. جهت اشنای بیشتری باصاحب نظران مانند: سید قاسم رشتیا، دکتر اشرف غنی احمد زی، لطیف ناظمی، محمد عزیزنعیم و... اینجا را کلید کنید
+ نوشته شده در 87/02/01ساعت توسط علی تابش |
| ||||||