تبليغاتX
یاداشتهای از سیاهی تاریخ ... - قسمت ششم(حکمروای محمد داوود)

یاداشتهای از سیاهی تاریخ ...

لکه های سیاهی را که سعی می کنند در زباله دان تاریخ قائیم کنند؛ اما هرگز...!

جنگ جهانی دوم  به پایان رسیده بود، اما به زودی جنگ سرد، شرق و غرب را در برابرهم قرار داد و کشورهای کوچک نیز مجبود بودندجای شانرا در درون یک نظم جدید جهانی پیدا کنند. درچنین وضعی محمد داود پسر عموی محمد ظاهرشاه درمقام صدراعظم (نخست وزیر) قدرت را بدست گرفت. او یکی از بلند پروازترین اعضای نسل جوان خانواده سلطنتی بود و اثر برجسته در تاریخ افغانستان بجا گذاشت. سید قاسم رشتیا که در انزمان در کابینه او عضوبوده چنین میگوید: سردارد محمد داوودخان یک شخص بسیار جدی، وطن پرست، صاحبی تفکری قوی بود، در سیاست داخلی و خارجی کارهای عمده ای را نجام داد. البته در قسمت مسایل اجتماعی که عبارت از حقوق مردم وازادیهای بوجود امده باشد، انها را کاملا کنارکذاشت تادر مراحل بعد به انها بپردازد. درمرحله اول به توسعه اقصادی اولیت داد و دراین زمینه کارکرد. محمد داوود که هدف عمده اش توسعه اقتصادی، با اعتقاد به اقتصاد رهبری شده، سیستم برنامه های پنج ساله برنامه ریزی کرد و به منظور تامین منابع مالی ان، برای جلب گسترده کمکهای خارجی اقدم نمود. محمد حسن شرق یک از مشاورین نزدیک محمد داوود دستاوردهای دوران اورا چنین ارزیابی میکند:

زمانیکه محمد داوود به صدارت منصوب شد در افغانستان یازده کلومتر جاده اسفالت و جود داشت، یک داشنگاه که دارای چهار دانشکده و تعداد محصلین ان هم بیشتر از چهار صد نفر نبود. بجز دانشکده پزشکی بقیه دانشکده ها محل تدریس و حتی لیلیه نداشتند. و ازخانه های شخصی و کرایه ای استفاده میکردند. اما درپایان صدارت ایشان دارای دوهزارکیلومتر جاده اسفالت شده و ده ها دانشکده تاسیس شد و تعداد محصلین هم به چهار هزار نفر میرسید. و هم چنین در زمان او نهضت زنان هم بوجود امد.

یکی از اقدامات عمده محمد داود کشف حجاب بود که درسال ۱۹۵۸م به نام نهضت زنان صورت گرفت. محمد عزیز نعیم برادرزاده محمد داوود که مادرش برای اولین بار در مراسم جشن استقلال بدون حجاب ظاهرشد، خاطرات انروز را چنین شرح میدهد: جشن استقلال سال ۱۳۴۱ش، بود که پدرم تصمیم گرفت که مادرم باید با انها یکجابیاید. به هرصورت وقتی که مادرم به استدیوم ورزش کابل رفت برای همه تعجب اور بود و مادرم هم خیلی هیجان زده بود. اتفاقا وزرا هم خبر نداشتند. دراین وقت مرحوم سلطان احمدخان که سابق وزیرخارجه بود دریک صندلی خالی پهلوی که من بود، نشست و وقتیکه مادرم را دید از من پرسید که این خانم افغان است؟ گفتم اری گفتی که باید باشد؟ گفتم شاید مادرم باشد. او به حدی هیجان زده شد که اشک از چشمانش جاری شد. وفردای انروز اصلا یک فضای دیگری در سراسر افغانستان احساس میشد  دربیشتر جاهای تفریحی و درسینما پارک خانمها و مردها مشترکا به سینما میرفتند، رفع حجاب در زمانی صورت گرفت که زمینه برای ان کم کم اماده شده بود.  

حکومت محمد داوود با انکه اصلاحات اقتصادی و اجتماعی بزرگی را هدف قرار داده بود، اما هرگز دست به اصلاحات سیاسی نزد. لطیف نازمی میگوید که حکومت داود یک حکومت خود کامه بود وشخص او دلبسته به دکتاتوری:

او همیشه به سیستم اراده فرد برملت تکیه میکرد. خواهان ان نبود که ازادیهای دموکراتیکی که در دوره شامحمود خان امده بود، ادامه یابد. هیچ گونه امکانات برای جامعه روشنفکران افغانستان نمیداد. او یک اصلاح طلب بود و درعین حال هم یک دکتاتور. وطن خواه بود اما ضد دموکراسی و مردم سالاری. در دوران محمد داوود مناسبات افغانستان و پاکستان برمسئله پشتونستان متشنج گردید. چون مسئله پشتونستان برای افغانستان اهمیتی زیادی داشت. در دوران حکومت داوود خان، افغانستان و پاکستان به خاطراختلاف برسراین موضوع تامرز جنگ پیش رفتند. دکتراشرف غنی احمد زی دلیل دلبستیگی داوود خان را به مسائله پشتونستان چنین بیان میکند:

مسئله پشتونستان ازدونظر برای داوود خان اهمیت داشت: یکی اینکه ادم احساساتی بود، چونکه سلطان محمد خان طلای که جد مستقیم داوودخان بود، کسی بود که پیشاور را ازدست داده بود. نکته دوم اینکه جزء حرکت عمومی منطقه بود که سرحدات استعماری بجان مانده بود، نقش دوام دار باید نداشته باشد. بنابراین به رسمیت شناختن خط مرزی دیورند بیانگر این خواست بود که افغانستان دوباره شکل تاریخی خود را بیگرد تااین که شکل سرحداتی را که به زور به ان تحمیل شده بود. ولی باتمام اینها، حسن کاکر مورخ و استاد سابق دانشگاه کابل براین نظر بود که داوود خان نباید اهمیت پاکستان را به عنوان یگانه راه ارتباطی با دنیای خارج و جهان نادیده میگرفت. برای دولت مردان افغانستان این باید واضح میبود که برای افغانستان و بخصوص اگر قرار است برنامه های توسعه همه جانبه را تعقیب کنند و افغانستان عقب مانده را به پیش ببرند، غیر از راه پاکستان برای افغانستان دیگر راهی نبود.

باوجود تشنج باپاکستان، افغانستان میخواست با پیروی از سیاست بیطرفی ، روابطی متعادلی باکشورهای منطقه داشته باشد و کمکهای خارجی از جمله شوروی و امریکا را برای توسعه افغانستان جلب کند. حکومت محمد داوودخان  مانند شامحمودخان برای برنامه های اقتصادی و خصوصا نوسازی و تجهیزات ارتش خویش پیش از همه به امریکا روی اورد ولی امریکا علاقه نشان نمیداد. سید قاسم رشتیا که دران زمان ریس اژانس خبری باختر بود با نیکسون که معاون ریس جمهوری امریکا بود مصاحبه انجام داد:

من از نیکسون پرسیدم که امریکا چه علاقه مندی به افغانستان دارد. او گفت که افغانستان یک مملکت بسیار دوری برای ماست. برای ما بسیارمشکل است که علاقه مندیهای دراینجا داشته باشیم. درسوال دومی که ازش کردم، که افغانستان را باتوجه به انیکه یک مملکت ازادیخواه بوده استقلال خودرا هم بدست گرفته، چگونه میبیند؟  درجوابم گفت: که این یک چیزی شبه رومانتیک برای ماست و البته مااین را، تقدیر میکنیم. و سوال اخریکه من ازش پرسیدم که ایا آمریکا اماده است درافغانستان سرمایه گذاری کند؟ گفت: ما دریک مملکت که قوانین انرا خبرنداشته باشیم سرمایه گذاری نمیتوانیم. 

باپاسخ منفی امریکا، داوودخان به پشنهادهای شوروی مبنی برکمکهای نظامی و اقتصادی علاقه مند گردید. درسال ۱۹۵۵ رهبران شوروی بولاگانین و خروشچوف واردکابل شدند سید قاسم رشتیا میگوید: وقتیکه خروشچف به کابل امد، روسها نه تنها ازسیاست بی طرفی افغانستان استقبال کردند، بلکه به علاوه، حاضرشدند که یکصد میلیون دلار به افغانستان بدهند. دران وقت این مبلغ دلار برای افغانستان فوق العاده بود والبته باانداختن یک چک سفید صدمیلیون دلاری ژستی بود که روسها میخواستند توسط این موضع خودرا  درافغانستان تثبیت کنند. البته با آغاز کمک های شوروی ایالات متحده هم دست کمک را به افغانستان دراز کرد. اشرف غنی احمدزی میگوید:

درزمانیکه افغانستان با اتحاد شوروی نزدیک شد، یک طرح سراسری در امریکا وجود داشت که باید شوروی محاصره شود. براین اساس داوود خان کوشش کرد که به امریکا نزدیک شود، اما وقتیکه آمریکا بین پاکستان و افغانستان، پاکستان را که ازنظر استرتیژیکی منطقه مهمتر بود انتخاب کرد. ولی افغانستان برای شوری از اهمیتی بیشتری برخوردار بود. ازنگاه داوود خان، چون او ضرورت خاصی احساس میکرد ازیک طرف باید دسترسی به صلاح داشته باشد بخاطریکه از اوردوی پاکستان احساس خطر میکرد؛ و ازطرفی هم نیاز به پول داشت تا بتواند اصلاحات سراسری را در افغانستان اجراکند.

گرچه درنظر بسیاری از افغانها نزدیکی کابل بامسکو، افغانستان را دردام توسعه طلبی های شوروی افگند، ولی به گفته عزیزنعیم: مقامات افغانی دراین زمینه به دولت شوروی اخطار داده بودند و ان کشور نیزاعلام کرده بود که ازهرگونه مداخله و تلاش برای کشاندن افغانها بسوی کمونیسم امتناع کند. و سفیر روسیه گفته بود که ماسعی داریم  که سرحدات ما یک سرحد دوستی باشد و ارزو داریم که مناسبات ما بسیارنزدیک و دوستانه باشد. ولی باهمه این ها سید قاسم رشتیا میگوید:

ما قدمهای بسیار زیاد برداشتیم. مهمترین انها این بود که ما شوروی ها را در تربیت نسل جوان افغان چه دربخش نظامی و چه دربخش کشوری، موفقیت مناسبی برای انها درنظرگرفتیم و این باعث شد که انها تعداد زیادی جوانان مارا با افکا و ایدئولوژی خود اشناکنند و سعی کردند این ایدئولوژی را در ذهن جوانان ترزیق کنند، زمانیکه اینها برگشتند به افغانستان مشکلات ما از اونجا به بعد شروع شد. باوجود دستاوردهای که حکومت محمددواوودخان در بخشهای نظامی و اقتصادی و جلب کمکهای خارجی بدست اورده بود، حکومت او در اواخر دهه پنجاه میلادی با بن بست رو برو شد. شخص محمد داوود درسال ۱۹۷۴م با افشای نامه های خصوصی اش به پادشاه علت این بن بست را درعدم هماهنگی میان تحولات اقتصادی و اجتماعی میداند. دراین نامه ها داوودخان توضیح میدهد که او خواستار تحولات اجتماعی و دادن سهم بیشتری به مردم در اداره کشور است، تا سلطنت بتواند از یک انفجار اجتماعی جلوگیری کند؛ اما ظاهرا این گفته های او گوش شنوای نیافت.

محمد داوودخان: مردم بخصوص قشرروشنفکر جامعه از نظر اجتماعی خواستار یک تحول هستند و انرا انتظار میکشند. درخفا و پنهان اقسام افکار و عقائید و ذهنیتها موجود است. دستهای بیگانه برای مقاصد شان مشغول فعالیت اند این نوع حکومت کردن برای مردم مخصوصا طبقه روشنفکر چندان خوشایند نیست. و فکر نمیکنم که سلطنت بعد ازاین بتواند دوام پیدا کند.

به نظر میرسد، تنها داوود خان نبود که این ضرورت را احساس میکرد وانطوریکه وقایع بعدی نشان داد شرایط برای تغییر و همگامی بانیازهای زمان از مدتها قبل فراهم شده بودند. 

 

 

جهت اشنای بیشتری باصاحب نظران مانند: سید قاسم رشتیا، دکتر اشرف غنی احمد زی، لطیف ناظمی، محمد عزیزنعیم و... اینجا را کلید کنید

 

+ نوشته شده در 87/01/24ساعت توسط علی تابش


وطن برای یکی خاطره است برای دیگری خاک، برای یکی زادگاه و برای دیگری آن‌جا که خوش است. وطن يعني من ، يعني تو ؛ يعني همه ما؛ وطن یعنی اینها ولی همه اش اینها نیست. وطن یعنی ممنوع؛ وطن یعنی قدغن؛ وطن یعنی فقر؛ وطن یعنی خون، خشونت، آتش، جنگ، کینه و نفرت؛ وطن یعنی تو تاجیک و من هزاره ؛ او پشتون و این ازبک... وطن یعنی تاریخ؛ تاریخ جبر و استکبار و استبداد؛ وطن یعنی «من» نه «تو» و نه «او»؛ وطن یعنی همه این «من» ها، به تنهای و رد دیگران ... اما وطن برای تو یعنی چه؟
علی تابش هستم، یکی از عضو این «من» های مجروح و خسته که من از آن به نسل سوم، یعنی نسل قربانی شده یادمیکنم.نسلی که بربستر خشونت، تحاوز،ستم، زورگوی، قلدری، نخوت و استکبارچشم گشود. و درگوش خود از گهواره پیام رهای، آزادی، جهاد، مقاومت، پایداری و عدالت را شنید. این نسل باآرمانی که بزرگان شان برایش ترسیم کرده بودند و درچارچوبی که دستهای پیدا وپنهان برای این نسل ساخت به پااستاد. نسل من نسل شعار است. شعاری که این نسل هیچ وقت مجال نیافت تا خود بسراید، نسل من نسل شعارهای است که بیشتر بوی نفاق و تعصب میدهد تا محبت و همدلی؛ بذرکینه و تخم جور میپاشد تا احساس همنوع بودن و برادری . نسل من نسل خشونت است، من بجامانده ازنسلی هستم که بجای تعلیم و تحصیل، مشق تفنگ و تمرین تیر کرد، هم کشت و هم کشته داد. بنابراین برای یک بارهم که شده میخواهم این لکه ها را بازنگری کنم. وطن برای من یعنی این بازنگری ها... و برای تو وطن یعنی چه ؟؟؟



تماس بانویسنده


پیونهای روزانه

دختری ورسی
بازگشت
دخترافغانستان
یاداشتهای ازغرب
قفسه کتاب
یاداشتهای روزانه
لحظه های دیروز
آموزش
چشمه ریگی
خالد نویسا
ک.و.ا
سقوط
نیزآر
نسیم فکرت



آرشیومطالب

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


پیوندهای وبلاگ

شریعتی
مولانا
ملالي جويا
ادبستان
انديشه نو
كتاب نقد
سازمان رآوآ
خاوران
آوینی
عرفان شمس
سروش
فرهنگ سرا
دائرت المعارف
محسن کدیور
رحیم پور
ریاضی
حیات اندیشه
دهخدا و معین
پالیز چندزبانه
بشردوست






Design by : Night Skin






Powered by WebGozar

تماس مستقیم بانوسینده