|
یاداشتهای از سیاهی تاریخ ... |
|
لکه های سیاهی را که سعی می کنند در زباله دان تاریخ قائیم کنند؛ اما هرگز...! |
خواننده عزیز ! عنوان این نوشته واقعیت تلخی است که شاید ملیونها مهاجر افغانی آنرا در اروپا تجربه میکند. دردا ! که این نوشته درواقع بازگو کننده این تجربه تلخ است. و یا غم نامه است که قربانی این نسل را بدست همنوع خودش مسراید وهیچ رنج تلخ تر ازاین نیست که انسان بدست انسان قربانی شود. هموطن عزیز! من هم یکی از قربانیان این نسل هستم ٬ نسلیکه درگهواره صدای غرش توپ و تانک را شنید و با آن بزرگ شد ٬ و خشونت را آموخت ٬ تحقیر وتوهین بیگانه را تجربه کرد و بزرگ شد . و عشق ٬ زندگی ٬ محبت ٬ پیشرفت و .... داستان ویا افسانه ای بود که دربیرون از بن بستهای دوران خویش و زمانه خویش انرا می شنید. من هم عضوی ازاین پیکر قربانی شده هستم که سالها است ازآغوش گرم خانواده ام که جز یک مادر پیر و خواهر کوچک کسی دیگر ندارم دور مانده ام و اصلا تصویر دقیق آنان یعنی خانواده ام و منطقه ام از ذهنم پاک شده است .و نزدیک یک سال است که عمرم را در اروپا به هدر می دهم ٬ فعلا در فرانسه هستم جائیکه انقلاب صنعتی اوروپا در ان رقم خورد و مرز بین تحجر وتجدد بوجود آمد ٬ همچنانکه مرزهای انسانی درجغرافیای انسان وبشر تقویت شد. آری من این جا هستم جائیکه خیلی ازشما شاید آرزو کنید که کاش دراوروپا بودید مثل خودم جائیکه آدمها فقط ماشنی زندگی می کنند اصلا برخورد آدمها ٬ رفتارآدمها و حتی عاطفه آدمها اینجا ماشینی است. این جا آدمها فقط پول را میشناسد وبس٬ و ازهمدلی انسانیت وعاطفه ومحبت خبری نیست ٬ جائیکه ازشعار بشردوستی وانسان دوستی زمان که در اسیا (ایران) بودیم گوشهای ما کر شده بود. آری هموطن عزیز ! فعلا در این جاهستم ٬ با هزاران مشکلات ٬ سختیها ٬ هزاران رنج و درد و پرازیاس ترس و شکست از آینده ام ٬آینده که معلوم نیست چه میشود آینده پر ازابهام ونگرانی نه عاطفه وجود دارد ونه همدردی هرکس فقط به فکر خود است. وتلخ تر ازآن اینکه ما مهاجرین افغانی که بیشترین مهاجرین جوان در اوروپا را تشکیل میدهیم به فکرهمدیگر نیستیم که هیچ بلکه به فکر آینده مان وسرنوشت خویش و آینده خویش هم نیستیم یعنی هیچ مهاجر جوان افغانی این جا کوچکترین نگرانی و دغدغه به عنوان یک انسان نسبت به خودش راهم ندارد وآن نیرو ٬ انرژی و روحیه یک انسان مهاجر این جا ازبین میرود و نابود میشود. این جاهم که به مهاجربه عنوان یک انسان اصلا ارزش قائل نیست. همه آن شعارها و صداها دوروغ بود و شاید این هم یکنوع خط مشی است که اینها دارند برای ادامه داشت وضعیت فعلی کشورهای جهان سوم ٬ تا ما همیشه یک مصرف کننده بمانیم. آری اینجاازما به عنوان آدمهای ازجهان سوم یاد میشوند که هیچ نمیدانند و نمی توانند بدانند و ازنظر انها ما محکوم هستیم به این وضعیت. هموطن عزیز! من یک نوسینده نیستم و تمرین نویسندگی هم نمی کنم بلکه یک دانش آموز ساده هستم اما این نوشته درواقع کوچکترین جزء ازدردهای من است که تک تک مهاجرین افغانی با آن درطلاطم است و من سعیم براین است که بتوانم یک تصویری ازوضعیت مهاجرین که فعلا دراوروپا سرگردان است نشان دهم ٬ وشما بعنوان نسل نوین وخط سوم ودردمند وطن ونسل بیدارامروزی بدانید وبفهمید که برای بیرون رفت ازاین وضعیت باید کاری کرد و چاره اندیشید. من درحدود ۹سال و یابیشتردقیقازمانیکه گروهک نام نهاد طالبان بامیان را که مرکزقدرت ما هزاره ها بودگرفته بود و آن آثارباستانی بامیان هم تخریب شد ٬ وضعیت مکاتب و مدارس هم که درمناطق هزاره جات به تعطیلی گرائیده بود. واصلامردم بخصوص مردم هزاره ازکار ٬ تلاش و ادامه زندگی درافغانستان ناامید شده بودند٬ جریان کشت و کشتارمزار وقتل عام کندی پشت که درواقع ادامه خط حادثه غرب کابل و افشاربود وحشت عجیبی دربین مردم بخصوص هزاره ها ایجاد کرده بود. درچنین زمان نابکام من خانواده ام را رها کردم وراهی ایران شدم مدتی را هم درسنگبری کار کردم وچون خیلی به درس خواندن علاقه داشتم برای ادامه درسهایم به قم رفتم ٬ درقم هم که هیچ مدرکی اقامتی قانونی نداشتم درمدارس ایرانی راهم نمیدادند گرچه مدرک بهانه ای بود برای بیسواد نگه داشتن مهاجرین افغانی که این بزرگترین ظلمی بود که ازطرف جمهوری اسلامی درحق ما روا داشته شد و من مجبورشدم درمدارس افغانی ثبت نام کنم وپول زیادی را درهرترم درسی باید پرداخت می کردم هیچکسی را هم نداشتم که مرا حمایت مالی کند٬ بهرحال بامشکلات زیادی مدت ۸ ٬۷ سال درقم باوضعیت صفرمالی توانستم صنف دوازده را تمام کنم. بد نیست دراینجا ازوضعیت محصلین مهاجر که درقم بودیم بخصوص محصلین روحانی که بیشترشان درقم هستند بنویسم چون مدت پیش نوشته برادر عزیزم آقای درویش را باعنوان (خنجرازدست عزیزان خوردن) و همچنین نقد براین مطلب را که انجمن علما وطلاب جاغوری نوشته بود خواندم . کسانیکه که این نوشته رامیخواند من خواهش میکنم این دو نوشته را هم درسایت jaghori.net بخواند واین دو خواندنی است وجای تعجب است که علما وروشنفکران ما هنوزهم که هنوز است درگیرچه چیزهای است؟ و برسرچه دعوا دارد؟ وجنجال برای چیزیکه هیچ گره را نمیتواند بگشاید ٬ وهنوزهم برای حذف همدیگر ازصحنه تلاش میکنند ودر رقابتهای منفی همچنان گام برمیدارند ٬ و قبل ازهمه چیز همین جا باید بگویم که مشکلات اساسی جامعه فرهنگی ما این است که می ترسند ازاینکه بگویند اشتباشده است و در عرصه نقادی هم سعی میکنند فقط جهات منفی را بیبنند و نقد نقادی را هم که کاملاجنبه مثبت است درجهت منفی هدایت میکنند ودر واقع نقد و نقادی دربین جامعه فرهنگی ما از منطق و انسجام برخوردار نبوده و درچنبره تنگ و انعطاف ناپذیری باورها گرفتارمانده است ٬ همواره با افراط وتفریط مواجه بوده و نفی و اثبات مطلق درکاربوده است درنتیجه بجای خدمت فرهنگی خیانت فرهنگی انجام میشود. ۱- اینکه آقای درویش تشکیل چنین مجمع را اصلا صلاح نمیداند هم کارخوبی بنظرم نیست ٬ و اینکه آقای درویش مجمع را محله گراه معرفی میکند خود این تعریف بنظرمن جهت دهنده اختلافات است برای برخی که عقده دارند و از وضعیت خسته شده اند که ناگهان انفجارکنند وهردو طرف را طرد کنند و جریان سوم بوجود آید و..... ۲- و دیگر اینکه این مجمع چطور جرات کرد و نوشت به پاسخ آقای درویش که چراخود ایت الله محقق اعتراض نمیکند که شما اعتراض میکنید ٬ و اینکه میگویند پوستر ازطرف مجمع منتشر نشده است پس ازطرف که منتشر شده است؟ ومن همچنانکه دراول نوشته ام گفتم که من یک قربانی هستم وخواطرات تلخی از فعالیتها ٬ کارکردها ٬ تلاشها ٬ پیامدها و ره آوردهای خیلی ازاین افراد که به عنوان روحانی وعالم و.....همائیش تشکیل میدهند دارم چه درصحنه سیاسی و چه درصحنه فرهنگی و این را به جرأت میگویم که شما باعث شدید خیلی از استعدادها تلف شوند وخیلی نیروهای فکری و انرژی پیشرفت که واقعا میتوانست به این نسل سرگردان وتشنه کمک کنند شما سربه نیست کردید ودرحال حاضر خیلی هایش مسحی شده است و خیلی هایش معتاد و درصف کلیساها و خیابانها رها شده اند٬ من وضعیت هزارهجات را خوب به خواطردارم که دچارچه اختلافات و فجائیع بودند چه دردایزنگی وچه دربهسود ٬ قره باغ ٬ جاغوری و حتی درخود مالستان وحتی درخود شهرقم من شاهد صحنه بودم و اختلافات و فعالیتهای تانرا برضد همدیگر خوب به خواطر دارم هرطلبه جدیدیکه در برای درس خواندن می آمد جام می ماند که طرف کدام حزب و گروه برود؟ چون بدون وابسته بودن به یک جناح سیاسی جای برای ماندن و خوابیدن درقم را نداشت و انرژی که باید صرف درس و بحث و تحقیقات علمی میشد بصورتهای دیگر هدر رفت و بلف شد و خیلی ها بعد ازسالها سابقه ماندن درقم را به هیچ بودن تعریف میکند چرا؟ این همه محصل مادرقم داریم و یا داشته ایم پس ازسالها تحصیل چه دست آورد علمی برای مردم ما داشته اند و یا دارند؟ آیا واقعا دراین آشفته بازارکنونی و وضعیت حساس جهانی شما چه پروژه ای و چه کاری میتوانید برای مردم ما و بخصوص قشر آسیب پزیرجامعه یعنی جوانان انجام دهید؟؟!! دولت متعصب ایران هم که خوب کارکردهای تانرا میداند ومی فهمد که درحوزه را فقط برروی شما بازبگذارد وبقیه مهاجرین ازکودک ۱۲ ساله تا پیرمرد ۷۰ ساله فقط درکنج سنگبری وکوره های آجرپزی و ... عمرشان به هدر رفتند نه درمکتب راه شن دادند و نه دردانشگاه راه شان دادند وفقط روی شما قشر سرمایه گذاری کرد که اکثر شما دراندیشه های بسته وناکارآمدخود فرو رفتید و فقط به اختلافات دربین همدیگر دامن زدید و من بد بخت که ازوضعیتها عقده دارم وخسته شده ام مجبور راه اوروپا را آمدم و... همائیش که شما برگذار میکنید با عنوان (ره آوردها وراهبردهای عالمان دینی) نه تنهامن بلکه هم میدانند ره آورد های شما چه بوده وراهبردهای شما چه کرده و این برهیچ کسی پوشیده نیست و بدون شک عنوان این نمائیش وطرح این شکل پوسترها نمک برزخم توده های درمند خواهد ریخت. ولی بازهم امید وارم و نیک میدانم که شاند این بارخوشبخت شویم و این فعالیتها وتلاشها جنبش تازه ای باشد برای جبران گذشته هاو.... آری بیائید و یا بروید ویا باشید دربین مردم و بامردم و درخدمت مردم و اگرعالمان دینی هستید درخدمت دین باشید تا کی نان دین میخورید وکاردنیا میکنید؟ اکثرمهاجرین که مقیم اوروپا هستند اکثرشان ازایران آمده اند هیچکدام اینها شناخت کافی ازدین و دستورات اسلامی ندارند اکثر اینها نسبت به دین وشما و اسلام متنفرند چرا؟ آیا مقصر کیست ؟ ما و یا شما؟ نکند بازهم تهاجم فرهنگی بهانه است ؟ من تازمانیکه درقم بودم هیچ رابطه ای را دربین شما وبقه ای مهاجرین کارگر نمی دیدم و فقط درکل سال آنهم درمدت ده روز محرم البته آنهم به دعوت خود آنان پهلوی آنها میرفتید و لطفا اینهارا بپزرید و قبول کنید که فاصله زیاد بین شما و مردم و بخصوص قشر دانشجوی نوپای افغانستان است و این یک مشکل جدی است برای فرهنگسازی آینده ای یک جامعه فرو رفته دربحرانها ٬ و شاید کمترین مهاجرین را من اینجامیبینم که نمازمی خواند وروزه میگیرد و آن روح دین ومعرفت دقیق دینی برای هیچکدام اینها تعریف نشده است وشاید شما خودرا مقصر ندانید. ببخشید که ازاصل نوشته ام زیاد طفره رفتم بهرحال وضعیتی مهاجرین که درایران است همه میدانند با کمترین حقوق سخت ترین کارها را میکنند و هیچ حقوق انسانی مهاجرین مثل اوروپا درایران هم رعایت نمیشود دراین اواخر وضعیت کارگری هم که درایران بد شده است وازطرف دیگر درآمد این همه زحمت که مصرف یک ماه ودو ماه افغانستان نمیشود مدیریت اقتصادی هم که درخانواده های افغانستان اصلا وجود ندارد٬ مثلا خرج عروسی ها و مهمانی های بیجا و بخصوص فرهنگ لباس پوشیدن که بیش ازهمه چیز اصراف را بالا برده است و... وهیچکسی هم درفکر این وضعیت نیست نمیشود پول این همه را از کارگری ایران درآورد درنتیجه با این فرهنگ اصراف درافغانستان و درآمد صفر اقتصادی و کارگری ازخود افغانستان خیلی ازمردم و یا مهاجرین مجبور میشوند آمدن اوروپا را انتخاب کنند اما بی خبر از اینکه در اوروپا با چه مشکلات روبرو می شود هزارها دلار مصرف میکنند تا به اوروپا برسند که خیلی ها هم موفق نمیشوند اینجا هم که برسد جز درصف کلیسا نان خوردن و درخیابان خوابیدن دیگرکاری نیست. نحوه رسیدن دراوروپا: بصورت میانگین ۲۰۰۰ دلار میدهند تاترکیه برسند دراین مسیر هم شبها ازکوهها ۱۲ ساعت پیاده روی تا ازمرز عبور کنند خیلی ها دراین مسیر توسط مرزبانان ترکیه وایران مورد شلیک گلوله قرار میگیرند وجان شان ازدست میدهند بعد هم روزها وشبها گرسنه و تشنه می ماند آنهم در دشتها یا معمولا در زیرصقف های که برای حیوانات درست کرده اند تا مسیر راه استانبول و ازنطر امنیت پولیسی بهتر شود. ازمرز ترکیه و ایران تا استانبول که مرز بین یونان و ترکیه یا آسیا و اوروپا است حدود ۱۸ ساعت راه است که این مدت زمانی را هم درحدود ۵۰ ٬ ۶۰ در داخل کامیون استاده ویا نشسته که نفس کشیدن هم بامشکلات توأم است بمانند و این مسیر را هم با کامیون بیایند خیلی ها ازاین مسیر برگشت میخورند و یا جان شان را درداخل کامیون ازدست میدهند و بعد هم مرزی که بین ترکیه و یونان است یک مرز بزرگ دریای است که خیلی ها را این مسیر از زندگی اش محروم کرده است برای عبور کردن ازاین مرز هم از ۱۰۰۰ ٬ ۳۰۰۰ باید به قاچاقچیان که در این مسیر کارمی کنند پرداخت کنی که قاچاقچیان هم فقط تورا راهنمائی میکنند و دیگر هیچ کمکی برایت نمیکنند بچه ها ۵ یا ۶ نفر یک قائیق بادی میخرند و شب می ایند لب دریا قائیق شانرا باد میکنند و می اندازد داخل آب خلی ها دراین مسیر دریا بخاطر طلاطم و طوفان دریا غرق میشوند خیلی ها دروسط دریا بیهوش میشوند داخل آب می افتد خلاصه با چه وحشت که این مسیر ندارد ۱۲ ساعت یا کمتر فقط طوفان دریا است که ترا بالا و پائین میبرد و تو هیچ کاری هم نمیتوانی خیلی ها از همین مسیر دریا توسط پولیس ترکیه و یا یونان دسگیر و برگشت میخورند و خیلی ها بدنهای نیمه جان شان را لب ساحل میرسانند گرچه وقتکه درخاک اوروپا رسیدی دیگر خطر برگشت وجود ندارد پلیس اینها را میگیرند میبرند کمپ بعد از ۳ یا ۴ روز ماندن درکمپ و آمارگیری و انگشت نگاری از کمپ آزاد میشوند خلاصه با هزاران مشکلات خودرا به آتن که پایتخت یونان است میرسانند مشکلات که اینجا وجود دارد اول مشکل زبان است انگلسی هم که خیلی کم به کار می اید دولت یونان هم که جزء از اتحادیه اوروپا است حقوق مهاجرین را اصلا رعایت نمیکند کشورهای اتحادیه اوروپا پول زیادی را از سازمان ملل برای حمایت از مهاجر میگیرند اما یک سوم این پول را هم به مهاجرین کمک نمیکنند مهاجرینکه به یونان میرسند نه خانه میدهند و نه کار برایش پیدا میکند درحالیکه برای همه این ها پول میگیرد. مهاجرین باید ازپول شخصی خود غذا بخورد درهوتل بخوابد و انهای که پول ندارد باید درخیابان بخوابد و درصف کلیسا نان بخورد. و بعد هرکسیکه کشورهای دیگر اوروپای برود باید از ایتالیا عبور کند مرزی که بین ایتالیا و یونان است بازهم یک مرز بزرگ دریائی است آنقدر بزرگ است که با قائیق هم نمیشود از این مرز عبور کرد کشتیهای کلان این مسیر را در حدود ۲۴ ساعت و ۳۲ ساعت طی میکنند تنها راهی که برای عبور ازاین مرز وجود دارد این است که بچه ها بصورت مخفی ازپلیسهای که دربندرگاه کشتی و منطقه مرزی است خودرا بصورت مخفی در داخل کامیون یا درزیر کامیون روی اکسل قائیم کنند که بیشتر مهاجرین این کار را میکنند چون هزینه ندارد ٬ درین صورت کامیون میرود داخل کشتی و درین مدت که کشتی داخل آب است تو گشنه و تشنه باید روی اکسل خودرا نگهداری و تکان نخوری تا نشود که پلیس تورا بیبیند و دو باره به یونان برگرداند که خلی ها اینطوری میشوند بچه های بودند ۵ ٬ ۶ بار از ایتالیا برگشت خورده بودند ٬ و بایک حالت یأس و نا امیدی و با یک روحیه خسته و پوسیده از زندگی در پاترا که یک منطقه مرزی بین یونان و ایتالیا است زندگی میکردند درنجا هم بچه ها زیر چادرها زندگی میکنند نه حمام بهداشتی دارند و نه آب آشامیدنی بهداشتی دارند و نه غذای درستی دارند و نه کاری. خیلی ها حدود یکسال است که دراینجااست ٬ و نتوانسته اند که ازمرز عبور کنند البته خیلی ها درمدت ۲ ٬ ۳ روز رد میشوند ولی بصورت میانگین هرکس باید حد اقل یکماه دراین جا بمانند تا یاد بیگیرند و جرأت پیداکنند که چگونه زیر کامیون بروند و خودرا قائیم کنند بعضیها دست وپایش را زیر لاستیک کامیونها شکسته اند و معیوب شده اند خیلیها در اینجا معتاد شده اند خیلیها مواد میفروشند خیلیها که همه اش بچه های جوان اند درحدو ۱۸ ٬ ۲۰ ٬۲۵ معتاد شده اند ٬ معتاد تریاک ٬ هروئین ٬ الکل وکارهای فحشاه دیگر اصلا بعضیها دراینجا یک هویت انسانی هم ندارند و.... و... وقتی به ایتالیا هم برسی بامشکلات زیادی مثل یونان مواجه هستی خلاصه درهر کشور اوروپای که برسی مشکلات زیادی و پیچیده تری شروع میشود که توان مقابله با ان را نداری ٬ ولی درکل کشورهای اوروپای فقط برای زیرسنها یعنی انانیکه زیر ۱۸ سال هستند امکانات میدهند ازقبیل خانه ٬ خرج خورا و پوشاک و هزینهای آموزش زبان و.... مصرف همه اینها رادولت پرداخت میکند گرچه ازسازمان ملل هم برای حمایت از بزرگسالان و هم خوردسالان پول میگیرند ولی مقدار انرا فقط برای زیر سنها مصرف میکنند به این دلیل خیلی از بچه ها که نسبتا قیافه جوان دارند و صورتش مو ندارد خودرا زیر سن معرفی میکنند گرچه دراین اواخر اینهم سخت شده است یعنی ترا میبرند آزمائیش دکتر که آیا واقعا تو زیر سن هستی یانه اگر نبودی بازهم باید درخیابان بخوابی بچه های اینجا هستند که ۲۷ سال سن دارند زن و بچه دارند ولی از مجبوری خودرا زیر سن داده اند تا مدتی که زیر سن هستند بتواند راحت تر باشد و زبان را زود تر فرابیگیرد ٬ البته برای زیرسن ها دراوروپا اصلا مجوز کار نمی دهند یعنی بچه های که سن ۲۷ دارد و خودرا ۱۶ معرفی کرده اند ۲سال وقتش هلکی که صفر درآمد ندارند باید تلف شوند بعد ازاینکه به هجده سالگی هم رسید اگر (case) کیسی که میدهند قبول شد مجوز کار میدهد و مدارک اقامتی هم می دهد و اگرقبول نشد بازهم درخیابان رها میشود که درحال حاضربیشتریها اینطوری میشوند. هموطنان عزیز! آنهای که خواب اوروپا را میبیند و یا آنانکه حد اقل یک دغدغه انسانی دارید نسبت به اینده این مردم و این کشور و این نسل بدبخت ٬ اینکه این همه نیروی کارگر و سرمایه بزرگ اقتصادی و پتانسیل پیشرفت اقتصادی به هدر رفت در این مدت که هیچ ٬ ولی فکر کنید !!! یک نفر دو نفر نیست هزاران نیروی مهاجر جوان افغانی منتظر این سرنوشت اند واقعا اگر اینها درخیابان رها شوند بهای این فاجعه بزرگ انسانی را که می پردازد؟ اما رنج تلخ تر ازاینها اینکه بچهای را من دیدم که ازدانشگاه های کابل آمده بودند بخاطیر بی نظمی درسیستیم آموزشی و بیعدالتیها درتوضیع بورسهای تحصیلی و خیلی از بچه های افغانی از دانشگاهای ایران آمده بودند بخاطیر که از دانشگاه بیرن انداخته بودند و نگذاشته بودند که به تحصیلاتش ادامه دهند و هزاران استعدادهای درخشان دیگر و خیلی ازبچه های شاعری را دیدم که دریونان از مشکلات و شکستهای زندگی دراوروپا روحیه اش پوسیده بودند و نا امید شده بودند ٬ و خیلیها از دوازده فارغ شده بودند که در این مسر دیدم آیا این سرمایه های عظیم انسانی که به هدر میرود بهایش را که میپردازد؟ دولت آفای کرزی ؟ یا این مسخره بازیها... اینهم وضعیت اوروپای بشر دوست و آزادیخواه واین انسانهای که چندی پیش درکلاسهای دانشگاه بودند و درحال حاضر درصف کلیساها و خیابانها رها شده اند و... بدون اینکه کاری بتوانند آیا این رنج نیست؟ و مسول این همه قربانی کیست؟ و اما رنج تلخ تر اینکه بیشتر این مهاجرین چون مردم عادی هستند و بیسواد اند و تازه نوجوان و ان غرور وشکوه جوانی هم که دراوروپا بد تعریف شده است یعنی خلاف فرهنگ و اعتقادات ما است و ان مردم هم که یک ازیک جامعه بسته و دربند به جامعه باز و آذاد بی سرو پاه و بی قیدو بند قدم گذاشته اند دریک جهش و اتفاق کوچک همه ان عزت و حرمت و شعور فرهنگی و اعتقادی در این جا چون یک خود آگاهی عمیق درونی نداریم فرو میریزد و بعد ازمدتی این جوان نه یک جوان آسیای اسلامی افغانی است ٬ و نه یک جوان مسیحی پاک اوروپای٬ و تمام آن باورها و اعتقادات دریک مدتی کوتاهی جایش را به یک عادتهای زشت و پدیده های شومی میدهند که این عادتها و پدیده های شوم نه از اصلاح است و نه از تغیر و شما فکر کنید اگر این مردم دوباره با این باورها و عادتها به افغانستان روزی برگردد و خانواده تشکیل دهند و بالاخره فرزندان خودش را تربیت کنند و به جامعه آینده افغانستان عرضه کنند چه خواهد شد و مقصر کیست ؟؟؟ و... ببخشید شاید اشتباه ٬ نوشته ام و من سرخورده باشم و منحرف و به بیراهه و یا عصبانی ... نه راستی شاید این اشتباهات و عصبانیتها و این وضعیت مرا وادارکرد... بازهم نه ! شاید نوشته و یا جملات اشتباه من ٬ این اشتباهات و عصبانیتها و بیراهه ها را بنمائیش گذاشت و بازهم نه ... شاید....
+ نوشته شده در 86/07/02ساعت توسط علی تابش
| ||||||