تبليغاتX
یاداشتهای از سیاهی تاریخ ...

یاداشتهای از سیاهی تاریخ ...

لکه های سیاهی را که سعی می کنند در زباله دان تاریخ قائیم کنند؛ اما هرگز...!

جنگ جهانی دوم  به پایان رسیده بود، اما به زودی جنگ سرد، شرق و غرب را در برابرهم قرار داد و کشورهای کوچک نیز مجبود بودندجای شانرا در درون یک نظم جدید جهانی پیدا کنند. درچنین وضعی محمد داود پسر عموی محمد ظاهرشاه درمقام صدراعظم (نخست وزیر) قدرت را بدست گرفت. او یکی از بلند پروازترین اعضای نسل جوان خانواده سلطنتی بود و اثر برجسته در تاریخ افغانستان بجا گذاشت. سید قاسم رشتیا که در انزمان در کابینه او عضوبوده چنین میگوید: سردارد محمد داوودخان یک شخص بسیار جدی، وطن پرست، صاحبی تفکری قوی بود، در سیاست داخلی و خارجی کارهای عمده ای را نجام داد. البته در قسمت مسایل اجتماعی که عبارت از حقوق مردم وازادیهای بوجود امده باشد، انها را کاملا کنارکذاشت تادر مراحل بعد به انها بپردازد. درمرحله اول به توسعه اقصادی اولیت داد و دراین زمینه کارکرد. محمد داوود که هدف عمده اش توسعه اقتصادی، با اعتقاد به اقتصاد رهبری شده، سیستم برنامه های پنج ساله برنامه ریزی کرد و به منظور تامین منابع مالی ان، برای جلب گسترده کمکهای خارجی اقدم نمود.   


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 87/01/24ساعت توسط علی تابش


درسال ۱۹۴۶م تغیراتی در نظام سیاسی افغانستان بوجود امد و همراه با آن دوره جدیدی آغاز شد که بعضی از ناظران سیاسی، آنرا دوران دموکراسی خوانده اند. لطیف ناظمیاین تغییرات و علل انرا اینطور توضیح میدهد: در ماه مه ۱۹۴۶ در اثر فشارهای بین المللی و براثر فشاری که سازمان ملل متحد برافغانستان وراد کردکه حقوق افراد دراین جا رعایت نمیشود، آزادی انسانی وجود ندارد، تغییری در ساختار سیاسی افغانستان و دولت این کشوراتفاق افتاد. شاه محمودخان که به اندازه هشم خان بی رحم نبود و مرد مهربانی بود، برصندلی قدرت تکیه نشست و بابه قدرت رسیدن شاه محمود خاندرواقع دوران جدیدی درافغانستان شروع شدکه برخی انرا دوران دموکراسی نام میگذارند. نخست وزیر جدید، شاه محمود، هدف خودرا استقرار دموکراسی اعلام کردو این زمانی بودکه روشنفکران افغانستان در جریان جنگ دوم جهانی با ایدئولوژیهای نو آشناه شده و اینک به برکت شرایط جدید، نهضت دموکراسی را با شرکت در انتخابات ونشر جرائید ازاد پایه کذاشتند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 87/01/18ساعت توسط علی تابش


وطن برای یکی خاطره است برای دیگری خاک، برای یکی زادگاه و برای دیگری آن‌جا که خوش است. وطن يعني من ، يعني تو ؛ يعني همه ما؛ وطن یعنی اینها ولی همه اش اینها نیست. وطن یعنی ممنوع؛ وطن یعنی قدغن؛ وطن یعنی فقر؛ وطن یعنی خون، خشونت، آتش، جنگ، کینه و نفرت؛ وطن یعنی تو تاجیک و من هزاره ؛ او پشتون و این ازبک... وطن یعنی تاریخ؛ تاریخ جبر و استکبار و استبداد؛ وطن یعنی «من» نه «تو» و نه «او»؛ وطن یعنی همه این «من» ها، به تنهای و رد دیگران ... اما وطن برای تو یعنی چه؟
علی تابش هستم، یکی از عضو این «من» های مجروح و خسته که من از آن به نسل سوم، یعنی نسل قربانی شده یادمیکنم.نسلی که بربستر خشونت، تحاوز،ستم، زورگوی، قلدری، نخوت و استکبارچشم گشود. و درگوش خود از گهواره پیام رهای، آزادی، جهاد، مقاومت، پایداری و عدالت را شنید. این نسل باآرمانی که بزرگان شان برایش ترسیم کرده بودند و درچارچوبی که دستهای پیدا وپنهان برای این نسل ساخت به پااستاد. نسل من نسل شعار است. شعاری که این نسل هیچ وقت مجال نیافت تا خود بسراید، نسل من نسل شعارهای است که بیشتر بوی نفاق و تعصب میدهد تا محبت و همدلی؛ بذرکینه و تخم جور میپاشد تا احساس همنوع بودن و برادری . نسل من نسل خشونت است، من بجامانده ازنسلی هستم که بجای تعلیم و تحصیل، مشق تفنگ و تمرین تیر کرد، هم کشت و هم کشته داد. بنابراین برای یک بارهم که شده میخواهم این لکه ها را بازنگری کنم. وطن برای من یعنی این بازنگری ها... و برای تو وطن یعنی چه ؟؟؟



تماس بانویسنده


پیونهای روزانه

دختری ورسی
بازگشت
دخترافغانستان
یاداشتهای ازغرب
قفسه کتاب
یاداشتهای روزانه
لحظه های دیروز
آموزش
چشمه ریگی
خالد نویسا
ک.و.ا
سقوط
نیزآر
نسیم فکرت



آرشیومطالب

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


پیوندهای وبلاگ

شریعتی
مولانا
ملالي جويا
ادبستان
انديشه نو
كتاب نقد
سازمان رآوآ
خاوران
آوینی
عرفان شمس
سروش
فرهنگ سرا
دائرت المعارف
محسن کدیور
رحیم پور
ریاضی
حیات اندیشه
دهخدا و معین
پالیز چندزبانه
بشردوست






Design by : Night Skin






Powered by WebGozar

تماس مستقیم بانوسینده