| تاریخ روابط بین الملل
درس اول
وستفالیا و پیامد های آن
زمینه ساز این معاهدات جنگ های سی ساله مذهبی بود و دستاورد آن علاوه بر آزادی مذهبی که پیش از این هم به تایید امپراطوری مقدس رم _ جرمنی و پادشاه فرانسه رسیده بود عبارت بود از تایید حق شاهزادگان در امضای آزادانه پیمان های صلح یا اعلان جنگ. به این ترتیب پوسته امپراطوری شکاف خورد و چهارصد شاهزاده نشینی به حاکمیت و استقلال دست یافتند. چنین بود که وستفالی سمبل و نماد عصر جدید و نقطه آغاز دولتهای ملی قلمداد شد.
زمینه ها
رنسانس و رفورم مذهبی به ترتیب زمینه های فکری و سیاسی تحولات بین المللی را فراهم آورد که به آن اشاره میکنیم.
رنسانس :
رنسانس یا نوزایی به تحولی گفته میشود که از اواخر قرن پانزدهم تمام جنبه های زندگی مردم اروپای باختری را در برگرفت و موجب شگوفایی هنری ، ادبی ، سیاسی و اجتماعی شد.
جنبش اصلاح دینی:
در قرون سیزده و چهارده میلادی ساختار کلیسا به گونه ای بود که هیچ تغییری را بر نمیتابید، در نتیجه سر چشمه این تحولات اجتناب نا پذیر به خارج از کلیسا منتقل شد. اگر بخواهیم علل بلافصل اصلاح مذهبی را برشماریم باید به سه علت اشاره کنیم:
- علل مذهبی: نگرانی نسبت به آینده اعتقادات مذهبی مردم در پایان قرون وسطی ، دوستداران مذهب مسیح را به فکر اصلاحات انداخت. این انگیزه که از هوا خواهی مذهب سرچشمه می گرفت به محکومیت شیوه های متداول در کلیسا و طرفداری از رابطه مستقیم با خدا از طریق مراجعه مستقیم به انجیل انجامید.
- اخلاق: سوء استفاده ارباب کلیسا از مقامات خود و اعمال خلاف شئون مذهبی ، اخلاق که از آنها سرمیزد باعث بی اعتباری آنها و روی برتافتن مردم از کلیسا می شد.
- اقتصادی و سیاسی: یکی از مفاسد کلیسا ولخرجیها و اسراف هایی بود که هزینه آن از طریق تحمیل خراج به مومنین در همه سر زمین های اروپایی تامین و یا از طریق فروش بهشت به گناهکاران ثروتمند حاصل میشد. این تحمیلات که هم کمر مردم را خم میکرد و هم بر دولتها فشار وارد می ساخت باعث اعتراض دولتها و شاهزادگان میشد.
جنگ های مذهبی و آثار آن
جنگ های مذهبی در واقع در حدود یکصد سال طول کشید ولی تنها 30 سال آن جنبه بین المللی داشت و این جنگها در واقع پایانی بود بر تداخل در حوزه دین و سیاست در اروپا. و می توان گفت بعد از این جنگها استقلال حوزه سیاست به رسمیت شناخته شد. و نخبگان جوامع اروپایی پذیرفتند که امور دنیوی به جهان خرد و سیاست تعلق دارد و امور عقیدتی و کلیسا به جهان وحی. و قلمرو و منطق این دو جهان از یکدیگر جدا میباشد.
جنگ های سی ساله مذهبی از دو جنبه بررسی میشود:
الف : وضعیت امپراطوری مقدس و قدرت های دیگر جهان در قرن شانزدهم
ب : جنگ های سی ساله و قرار داد های وستفالی
تحولات علمی و فلسفی
با ورود به قرون جدید اندیشه و علم هم تحول یافت و اروپای کلاسیک جای نگرشهای مابعدالطبیعه را گرفت. کلاس به معنای طبقه و جایگاه است و عصر کلاسیک به معنای تعریف و تشخیص جای درست هر موضوع و مفهوم است. و نتایج تحولات علمی و فلسفی عبارتند از :
1- بیداری روحیه علمی 2- جهش علمی
تاریخ روابط بین الملل
درس دوم
نتیجه رنسانس در بعد سیاسی معاهده وستفالیا 1648
چرا معاهده و ستفالیا مبنای تاریخ روابط بین الملل قرار گرفت؟
زیرا پس از معاهده وستفالیا فرانسه به عنوان حافظ آزادی های شاهزاده نشینهای آلمانی در می آید و سر زمین هایی به مدت دو قرن به صورت منطقه نفوذ فرانسه شکل میگیرد. و بدلیل عدم وجود قدرت بزرگ دیگری فرانسه می تواند اقتدار خود را به عنوان قدرت اصلی در اروپای مرکزی اعمال نماید.
توضیح: بعد از وستفالیا 1648 پنج قدرت اصلی وجود دارد 1- فرانسه 2- انگلستان 3- اتریش 4- پروس 5- روسیه که همگی اروپایی هستند و نظام بین الملل را اروپا تعیین میکند، یعنی نظام بین الملل اروپایی است.
بعد از سال 1648 ابتدا فرانسه گسترش پیدا میکند و سپس نوبت انگلستان میرسد. در کنار آن کشور های پروس و اتریش بصورت دولت های مستقل که از بدنه امپراطوری مقدس جدا شده اند به رأس هرم قدرت بین المللی صعود میکنند و روسیه هم ضمن گسترش مرزهای اروپایی خود به عنوان یک قدرت برتر در حال ظهور است. اینها قدرت هایی است که در حال صعود هستند.
در مقابل اینها چهار قدرت در حال زوال هستند 1- امپراطوری مقدس روم 2- امپراطوری عثمانی 3- سوئدن
4- جمهوری لهستان.
نظامیکه در این دوره وجود دارد نظام موازنه قوا است که چند ویژگی دارد:
1- تعداد قدرت ها طاق است.
2- یک کشور باید موازنه گر باشد که دو قطبی نشود و موازنه یکطرف سنگینتر شود( موازنه گر حفظ وضع موجود به نفعش است)
3- ائتلاف از کل کشور ها یا یک کشور به تنهایی توان تغییر نظام را ندارد.
با توجه به حضور پنج قدرت اصلی پس از سال 1648 تا ختم سال 1945 ما شاهد شکل گیری یک نظام چند قطبی بر پایه موازنه قوا در اروپا هستیم. از سوی دیگر شاهد رقابت بین این کشورها در سه سطح متفاوت میباشیم.
1- رقابت بین انگلیس و فرانسه در سطح نظام بین الملل
2- رقابت بین روسیه و انگلیس در سطح اروپا و مناطق مجاور
3- رقابت بین پروس و اتریش در سطح همسایگی
عصر اقتدار فرانسه
بعد از معاهدات وستفالی چهار قدرت در برابر فرانسه وجود داشتند
1- امپراطوری مقدس روم که توسط خاندان هابسبورگ اداره میشد و پس از معاهدات وستفالی به تدریج مناطق تحت نفوذ خود در هلند و سویس را از دست دادند و بیشتر به تثبیت اقتدار خود در اتریش پرداختند و میتوان گفت که به تدریج رقابت بین فرانسه و امپراطوری مقدس به رقابت بین فرانسه و اتریش تبدیل شد.
2- جمهوری لهستان . این جمهوری در قرن 15 و 16 توانست قدرتمند گردد ولی بدلیل حملات مکرر کشور های همسایه و مداخله اشراف در سیاست و حکومت به تدریج تضعیف گردید. زیرا در لهستان پارلمان اعیان (سنا) پادشاه را انتخاب میکردند ولی برای جلوگیری از قدرت مند شدن پادشاه به وی تسلیحات و نیروی نظامی نمیدادند. در نتیجه پادشاه هر زمان که در مقابل حمله قرار میگرفت با دادن قسمت هایی از خاک کشور به یک پادشاه دیگر از وی تقاضای کمک میکرد . تا جایی که در قرن 17 این کشور به دفعات تجزیه شد تا اینکه در نهایت در قرن 18 از نقشه سیاسی اروپا جذف گردید.
3- امپراطوری عثمانی . این امپراطوری نیز از اوایل قرن 18 و بعد از پیمان کارلوویتز (1699) که مجارستان را از دست داد راه زوال را در پیش گرفت. و سال 1919 تبدیل به ترکیه شد. دو قرن و بیست سال دوام کرد زیرا انگلستان حمایت میکرد و حافظ منافع امپراطوری اسلامی بود در مقابل روسیه. و کشور های عربی هم بعد ها با کمک انگلیس تجزیه شد.
4- انگلستان . در این دوره انگلستان گرچه آینده درخشانی دارد ولی بدلیل اینکه مشکلات داخلی که در تمام قرن هفدهم در این کشور وجود داشت مشکلی برای فرانسه محسوب نمی شد. در واقع مشکل داخلی انگلستان مربوط به اختلاف میان سلطنت طلبان و بورژواها که در پارلمان انگلستان نماینده بودند بروز کرد و تا انقلاب با شکوه سال 1688 ادامه پیدا کرد. بورژواها طبقه متوسطی بودند که که منبع درآمد شان صنعت است = متخصصین.
تاریخ روابط بین الملل
درس سوم
امکانات و توانایی های داخلی فرانسه
1- ابزار حقوقی
الف: معاهده وستفالی 1648
ب : معاهده پیرنه 1659
ج : معاهده الیوا و کپنهاک 1660
2- سلطنت طولانی لویی چهاردهم ( خورشید شاه)
1- ابزار های حقوقی
الف: معاهده وستفالی 1648
این معاهده باعث گردید تا علاوه بر ضعف خاندان هابس بورگ اتریش، کشور فرانسه به عنوان تضمین کننده آزادی و استقلال شاهزاده نشین های آلمانی و تثبیت کننده وضعیت موجود در منطقه اروپای غربی و مرکزی در آمد.
ب : صلح پیرنه
در سال 1648 و زمانی که لوی چهاردهم در دوران صغارت به سر میبرد اعیان فرانسه شورشی را بر پا کردند که کشور اسپانیا از این شورش حمایت می نمود. در این میان فرانسه موفق گردید که با انگلستان اتحادی را علیه کشور اسپانیا ایجاد نماید. دلیل نزدیکی انگلستان به فرانسه در این دوره این میباشد که هلند رقیب دریایی انگلستان متحد اسپانیا است و انگلستان با نزدیکی به فرانسه در واقع قصد تضعیف هلند را دارد که درنهایت انگلستان و فرانسه موفق میشوند اسپانیا را در سال 1659 شکست دهند و قرار داد صلح پیرنه را ما بین فرانسه و اسپانیا امضاء کنند.
براساس این قرار داد پادشاهی اسپانیا مجبور بود یکی از دخترهای خود را به عقد لویی چهاردهم در آورد. این اقدام به فرانسه امکان میداد تا در دعواهای مربوط به جانشینی پادشاه اسپانیا دخالت کند.
ج : پیمان الیوا و کپنهاک
در سال 1656 سوئدن به خال لهستان حمله میکند در مقابل ائتلافی از کشورهای روسیه، لهستان، دانمارک و براندربورگ علیه سوئدن ایجاد میگردد و فرانسه برای جلوگیری از شکست سوئدن به نفع این کشور وارد جنگ می گردد و با توجه به قدرت فرانسه این کشور موفق می گردد پیمان صلح الیوا را در سال 1660 میان سوئدن و لهستان به امضائ برساند و پس از آن نیز قرار داد کپنهاک را نیز به امضای سوئدن و دانمارک می رساند. در این دوره در واقع می توان گفت که فرانسه با این اقدامات خود را به عنوان حافظ موازنه قوا و تصمیم گیرنده اصلی در مسایل اروپا مطرح مینماید.
2- سلطنت طولانی لویی چهاردهم (72) سال
تا 1661 حکومت دست خودش نیست و مازارن صدر اعظم حکومت را اداره میکند
سلطنت لویی چهاردهم را باید به دو دوره پیشرفت و توقف تقسیم کنیم
الف : دوره پیشرفت
این دوره از سال 1661 که لویی چهاردهم پس از فوت مازارن صدر اعظمش حکومت را در دست میگیرد، تقریبا تا اوایل دهه 1690 را شامل میشود.
ب : دوره دوم ، دوره تثبیت و توقت
ازسال 1683 سه رویداد اوضاع را به ضرر پیشرویهای فرانسه دگرگون میکند که باعث توقف فرانسه میگردد.
1- شکست امپراطوری عثمانی
2- انقلاب با شکوه انگلستان (1688)
3- لغو فرمان نانت از سوی لویی چهاردهم
شکست امپراطوری عثمانی
شکست امپراطوری عثمانی در برابر اتحاد امپراطوری مقدم رم، لهستان و روسیه باعث گردید تا امپراطوری مقدس رم از جانب شرق و منطقه اروپای شرقی خاطر جمع گردد و به طور طبیعی به سمت دشمن دیرینه اش که در غرب اروپا وجود داشت یعنی فرانسه متوجه گردد و از این به بعد است که امپراطوری مقدس به دنبال ایجاد اتحادی از دولتهای کاتولیک علیه فرانسه و شخص لویی چهاردهم می باشد.
لغو فرمان نانت
در سال 1598 هانری چهارم آزادی مذهب را در فرانسه به رسمیت شناخت اما لویی چهاردهم در سال 1658 این فرمان را لغو و پروتستان های فرانسه مجبور شدند فرانسه را ترک کنند و به کشور هلند مهاجرت کنند و از آنجائیکه ویلیام درانژ پادشاه هاند از مخالفین سر سخت لویی چهاردهم به حمایت از پروتستان های فرانسه و تشویق آنها به مبارزه با لویی چهاردهم و کشور فرانسه پرداخت.
انقلاب با شکوه انگلستان (1688)
تاثیری که این انقلاب بر توقف فرانسه میگذارد به این دلیل است که با وقوع این انقلاب جیمز دوم پادشاه انگلیس از سلطنت خلع میگردد و بجای وی دامادش ویلیام درانژ پادشاه هلند به تخت سلطنت انگلستان می نشیند و از آنجاییکه وی بر خلاف جیمز دوم از دشمنان و مخالفین لویی چهاردهم است. کشور فرانسه بطور طبیعی یکی از متحدین خود را از دست میدهد.
روابط بین الملل در قرن 18
بزرگترین رویداد در قرن 18 انقلاب کبیر فرانسه در سال (1789) است. چراکه بعد از این مفهوم ملت به طور مستقیم وارد معادلات بین المللی میشود. حوادث قرن هجدهم را میتوان به سه دوره تقسیم کرد:
1- دوره اول 1713 - 1740
2- دوره دوم 1740 - 1689
3- دوره سوم 1789 - 1815
دوره اول
در این دوره ما شاه آرامشی نسبی در نظام بین الملل هستیم و درگیری های مختلف این دوره بیشتر دنباله جنگ های جانشینی و استقرار قدرت های نوظهور اتریش و روسیه است. دلیل آرامش نسبی در این دوران را میتوان ضعف گذرای انگلستان بدلیل بحران های داخلی و هم چنین نیاز فرانسه و لویی پانزدهم به تحکیم مبانی داخلی قدرت خویش در فرانسه دانست. از این رو بدلیل وجود مشکلات داخلی مشابه در انگلستان وفرانسه ما شاهد وجود یک دوره صلح میان دو کشور هستیم.
منازعات در سه حوزه وجود دارد:
1- حوزه مدیترانه
2- حوزه شمال اروپا
3- حوزه بالکان
1- حوزه مدیترانه: در حوزه مدیترانه دلیل اصلی منازعات رقابت میان امپراطوری مقدس و اسپانیا بود زیرا این دو قدرت از قبول پیمان صلح "راشتاد" که بعد از جنگ های جانشینی پادشاهی اسپانیا میان فرانسه و امپراطوری مقدس در سال 1714 امضاء شده بود راضی نبودند و به دنبال تغییر نتایجی بودند که از این صلح سرچشمه میگرفت.
2- حوزه شمال اروپا: به دلیل ضعف سوئدن در سال های پس از 1715 رقابت میان روسیه به رهبری پتر کبیر که از سال 1682 تا 1725 بر روسیه فرمان روایی کرد با کشور های اسکاندیناوی و هم چنین انگلستان برای تسلط بر سرزمین های سوئدن شکل گرفت که در نهایت به جنگ میان روسیه و هانور تبدیل شد.
3- حوزه بالکان: دلیل اصلی منازعات در این منطقه ضعف عثمانی در این دوره است و ما شاهد رقابت میان روسیه و عثمانی و اتریش در این دوران در منطقه بالکان به منظور تجزیه بیشتر متصرفات اروپایی امپراطوری عثمانی از سوی دو قدرت روسیه و اتریش هستیم.
تاریخ روابط بین الملل
درس چهارم
چگونگی پایان منازعات
پس از شکست عثمانی از امپراطوری مقدس رم در سال 1718 و تحمیل قرارداد "پاسارویتز" به این امپراطوری شارش ششم امپراطور امپراطوری مقدس به دلیل آسوده خاطر شدن از جانب شرق و امپراطوری عثمانی بدنبال تضعیف قدرت اسپانیا برمی آید. از این رو اتریش با پیوستن به اتحاد مثلث لاهه که مرکب از انگلستان و فرانسه و هلند است و به منظور حفظ دستاوردهای پیمان"اوترخت" که در سال 1717 منعقد شده بود، این تحاد را به اتحادچهار گانه تبدیل مینماید و باعث می گردد تا فلیپ پنجم پادشاه اسپانیا دست از ادعا بر تاج و تخت فرانسه بردارد و با این چهار قدرت همراه گردد. از سوی دیگر جنگ در منطقه شمال که میان هانور و متحدانش با روسیه در جریان بود به شکست روسیه و عقد قرارداد "استکهلم" در سال 1719 و سپس قرارداد " نشیتاد" در سال 1721 منجر شد. میتوان گفت که نتایج جنگ ها به اینصورت بود که اسپانیا به عنوان رقیب دریایی انگلستان تضعیف شده و روسیه نیز نتوانست به عنوان یک قدرت مسلط و رقیب انگلستان در شرق اروپا ظهورنماید. هر چند این کشور توانست بر قسمت اعظم سواحل دریای بالتیک مسلط گردد. شامل لیتوانی – لیتونی و استونی.
پایان آرامش نسبی جنگ جانشینی لهستان 1733 – 1740
پس از مرگ آگست دوم پادشاه لهستان در سال 1733 کشور های فرانسه ، اسپانیا و ساردنی از پادشاهی "استانسیلاس لکزنیسکی" یعنی پدر زن لویی پانزدهم پادشاه فرانسه حمایت میکردند و کشورهای روسیه و اتریش از آگوست سوم فرزند پادشاه متوفی . از این رو میان این کشور ها جنگ شروع شد تا اینکه معاهده "وین" در سال 1738 میان فرانسه و اتریش به امضاء رسید و نواحی مختلفی از لهستان جدا و به این کشورها تعلق گرفت.
دوره دوم ( 1740 – 1789)
1- جنگ جانشینی اتریش ( 1740 – 1748)
2- جنگ های هفت ساله ( 1756 – 1763 )
جنگ های جانشینی اتریش
در سال 1740 فریدریک ویلهیم اول پادشاه پروس میمیرد و جای خود را به فریدریک دوم میدهد. علاوه بر این شارل ششم ، امپراطور امپراطوری مقدس نیز در این سال وفات میکند و به جای وی "ماری ترز" امور سلطنت را در امپراطوری مقدس به عهده میگیرد. در این میان شارل آلبر امیر " باوییر" مدعی جانشینی شارل ششم است و فرانسه بر اساس رقابت دیرین خود با خاندان هابسبورگ که بر امپراطوری مقدس سلطنت میکردند از شارل آلبر حمایت مینمایند و فریدریک دوم نیز پادشاه پروس بخش هایی از منطقه " سیلزی" که متعلق به اتریش است را تصرف می نماید. در این میان انگلستان به حمایت از ماری ترز می پردازد. از این رو است که ما شاهد شکل گیری جبهه فرانسه و پروس در مقابل انگلیس و اتریش هستیم تا اینکه در سال 1748 قرارداد صلح "اکس لاشابیل" میان طرفین به امضاء میرسد و هم چنین با مرگ شارل آلبر "فرانسوادویرن" شوهر ماری ترز در سال 1745 به عنوان امپراطور امپراطوری مقدس انتخاب می گردد.
خاندان هابسبورگ از سال 1745 -1748 سلطنت نمی کند و فرانسوا به عنوان امپراطور امپراطوری مقدس است.
جنگ های هفت ساله
از آنجاییکه انگلستان در این دوران خواهان برتری کامل بر فرانسه است ، در سال 1755 تمام کشتی های تجاری فرانسه را در هند و امریکا توقیف مینماید. در کنار این مسئله اتریش نیز در پی جبران صدمات ناشی از جنگ جانشینی به تحریک احساسات مذهبی کاتولیک فرانسه علیه پروس دست میزند، از اینرو در این دوران پروس به دلیل عدم تأمین منافع و اطمینان به متحد فرانسوی خود به انگلستان گرایش پیدا میکند به همین دلیل جنگ های هفت ساله که در آن فرانسه و اتریش علیه پروس و انگلستان می جنگیدند آغاز میگردد. لازم به ذکر است که در این جنگها، روسیه نیز از اتریش حمایت مینماید. در این جنگ ها فرانسه بازنده اصلی است زیرا متصرفات خود را در هند و کانادا از دست داد و انگلستان جزایر " مارتینیک و کوبا" را تصرف نمود. جنگ های هفت ساله نیز با انعقاد پیمان پاریس در سال 1763 میان فرانسه و انگلستان و با پیمان "هوبرتبورگ" میان اتریش و پروس پایان می یابد اما سه دلیل را میتوان بیان نمود که به خاطر آنها جنگ های هفت ساله به پایان رسید.
1- مرگ الیزابت دختر پتر کبیر امپراطوریست روسیه و روی کار آمدن پیتر سوم در سال 1762 و اعلان بیطرفی روسیه.
2- روی کار آمدن جورج سوم به جای جورج دوم در سال 1760 در انگلستان که وی نیز خواهان صلح بود.
3- ضعف نظامی و مالی فرانسه ( مهم ترین دلیل)
تاریخ روابط بین الملل
درس پنجم
دوره سوم انقلاب کبیر فرانسه تا کنگره وین ( 1789- 1815)
از زمان لویی شانزدهم در سال ا792 تا سقوط ناپلئون در سال 1815 فرانسه پیوسته دچار جنگ بود و این جنگ ها را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
دوره اول از انقلاب تا کودتای " برومر" و روی کار آمدن بناپارت در سال 1792
دوره دوم از سال 1799 تا 1815 کنگره وین. (دوره ناپلئون)
دلیل برگزاری کنگره وین
براساس معاهده سال 1814 پاریس که بدنبال استعفای ناپلئون و پیمان "فوشن بلو" مقرر شد به منظورتقسیم سرزمین های باز پس گرفته شده از فرانسه ، کنگره ای مرکب از نمایندگان تمامی دولتهای اروپا تشکیل گردید. از شخصیت های برجسته و رهبران کشورها میتوان به تزار الکساندر امپراطور روسیه، فرانسیس اول امپراطور اتریش، فریدریک سوم پادشاه پروس، مترنیخ ( صدر اعظم) از اتریش، کاسلری از انگلستان ، تالیران از فرانسه، هاردنبرگ سوم از پروس اشاره کرد.
ذکر این نکته ضروری است که از امپراطوری عثمانی کسی به کنگره وین دعوت نشد. باید گفت که گرچه از هر کدام از کشور های اروپایی نمایندگی در این کنگره شرکت داشتند ولی صرفا چهار کشور انگلستان، اتریش، روسیه و پروس تصمیم گیران اصلی در کنگره وین بودن.
اهداف و منافع قدرتهای اصلی در کنگره وین
1- اهداف انگلستان: بیشتر در ارتباط با سلطه کامل این کشور بر مستعمرات و برتری دریایی استوار بود، انگلستان در این زمان به این نتیجه رسیده بود که برای رسیدن به هدف خویش بیطرفی روسیه و فرانسه لازم است. انگلستان برای بی اثر نمودن واکنش های فرانسه در پی اجرای این نقشه بود که در ازای گرفتن "کاپ و سیلان" از هلند ، بلژیک را که از فرانسه پس گرفته بود به هلند بدهد تا هم فرانسه تضعیف گردد و هم هلند به فکر باز پس گیری مستعمرات خود نباشد. وابستگی متقابل منفی – رابطه با جهان. در مورد روسیه نیز دیپلماتهای انگلیسی در کنگره وین بر این عقیده و باور بودند که نباید روسیه بر لهستان تسلط یابد و برای مقابله و ایجاد توازن قوا، باید از اتحاد پروس و اتریش در مقابل روسیه استفاده نمود. در مورد اتحاد آلمان انگلیسی ها براین نظر بودند که وجود یک آلمان متحد میتواند خطری بزرگ برای انگلستان محسوب گردد. در مجموع موضع گیری انگلستان در کنگره وین حکایت از ضدیت با روسیه ، فرانسه، هلند و پرتقال داشت.
2- اهداف اتریش: در مورد دیدگاه و اهداف اتریش میتوان گفت که هماهنگی نسبتا کاملی با اهداف انگلستان در کنگره وین دارد و تنها مورد اختلاف در مورد گسترش حوزه نفوذ پروس بر شاهزاده نشین های آلمانیست که مترنیخ بر خلاف " کاسلری" تمایل به گسترش حوزه نفوذ پروس در این منطقه ندارد.
3- اهداف روسیه: اهداف و منافع روسیه را میتوان در کنگره وین کاملا بر خلاف اهداف انگلستان دانست زیرا روسها در پی تسلط کامل بر منطقه بالکان و تضعیف بیشتر عثمانی میباشد که این امر هم چنین باعث تضاد منافع روسیه با اتریش در منطقه بالکان می گشت. از اینرو میتوان گفت تنها عامل وحدت بخشی میان قدرتهای بزرگ در کنگره وین تضعیف فرانسه و انزوای این کشور است.
اصول نظم نوین بین المللی پس از کنگره وین
کنگره وین را میتوان مهم ترین واقعه قرن نوزدهم پس از معاهده وستفالی در روابط بین الملل دانست زیرا نظم قدیم که بعد از معاهده وستفالی بتدریج شکل گرفته بود بر اثر جنگ های ناپلئون و اصرار وی بر استقرار نظم فرانسوی بر نظام بین الملل درهم ریخته بود و پس از شکست وی لازم بود تا نظم نوینی پایه ریزی گردد. باید گفت اجزای نظم جدید در روابط بین الملل پس از کنگره وین شامل پنج قدرت اصلی یعنی انگلستان، روسیه، فرانسه، اتریش، و پروس بود که از سال 1648 – 1763 یعنی پایان جنگ های هفت ساله شکل گرفته بودند است. و در همین جنگ موازنه قوا نیز به عنوان یک اصل اساسی پذیرفته شده بود. پس لازم بود بعد از سقوط ناپلئون این عناصر بصورت یک نظم به تصویب برسد. میتوان گفت این نظم را " کاسلری" طرح و مترنیخ آنرا مشروعیت داد. در این دوره حافظ اصل توازن قوا، اتفاق قدرتهای اروپایی است که به کنسرت اروپا مشهور می گردد. بدین مفهوم که هرگاه کشوری بخواهد توافقات کنگره وین را نقض نماید با واکنش هماهنگ سایر قدرت ها روبرو خواهد گردید.
این کنسرت اروپایی توانست تا پایان قرن نوزدهم با تمام تحولاتی که در روابط کشورهای اروپایی بروز کرد تداوم یابد و از جمله در سال 1830 که فرانسه می خواست بلژیک را ضمیمه خویش نماید با واکنش سایر قدرتها روبرو گردید. یا در سال 1853 در جنگهای "کریمه" که سه قدرت انگلیس، فرانسه و اتریش در مقابل توسعه طلبی روسیه متفقا ایستادند. حتی میتوان کنگره برلین را در سال 1878 و کنفرانس پکن در سال 1895 را نیز نشانه هایی از حاکمیت کنسرت اروپا بر روابط کشورها دانست.
کنگره وین و پادشاهی های اشرافی
با وقوع انقلاب کبیر فرانسه که خود ناشی از رشد طبقه نوین بورژواها در فرانسه و همچنین اروپا بود اندیشه های این طبقه چون، دمکراسی و آزادی تاثیر خود را در سراسر اروپا به ویژه کشورهای صنعتی گذاشت. کنگره وین در واقع سدی محکم در مقابل این اندیشه های انقلابی بود و خواستار حفظ سنتهای گذشته وحکومت سلطنتی و اقتدار طبقه اشراف بر مردم بود. در واقع بعد از کنگره وین تمام پادشاهانی که توسط ناپلئون از سلطنت و حکومت کنار رفته بودند دوباره به به تخت بازگشتند و تمامی وعده های داده شده مبنی بر حق مردم در تعیین سرنوشت خود، به فراموشی سپرده شد. از اینروست که نظام های پادشاهی در مقابل امواج آزادی خواهی به اتحاد های بیشتری دست می زنند.
اتحاد مقدس
اتحاد مقدس که بنا به پیشنهاد تزار الکساندر اول تزار روسیه ایجاد شد را میتوان اتحادی دانست که تلفیقی از مذهب، دیپلماسی و صلح ضروری را در خود داشت. براساس اعلامیه تزار که در 26 سپتامبر سال 1815 به امضاء رسید آمده بود که سلاطین سه گانه روس، پروس و اتریش احکام مسیحیت را در روابط مابین خود در نظر قرار بدهند و اختلاف های خود را با مسالمت حل وفصل مینمایند و در مواقع لزوم به کمک یکدیگر آمده و یکدیگر را به چشم برادر می بینند.
اهداف سیاسی : تزار در واقع می خواست با اتحاد مقدس روسیه را از انزوای پس از کنگره وین که در نتیجه تضاد منافع این کشور بخصوص با اتریش بوجود آمده بود خلاصی دهد و از سوی دیگر با تأکید بر وجه مشترک مذهبی با سایر اروپائیان موضع خود را در قبال امپراطوری عثمانی تقویت نماید. هر چند باید گفت که تضاد منافع انگلیس و اتریش در بالکان و شرق اروپا با روسیه بسیار عمیق بود.
اتحاد چهار جانبه
عدم جامعیت اتحاد مقدس و تضاد منافع روسیه با انگلیس و اتریش سبب گردید که این دو کشور دست به ابتکار زده و پیمان چهار جانبه را امضاء نمایند. در این پیمان آمده است که چون اهداف کنگره وین که محو خطر ناپلئون و قدرت نظامی فرانسه بود، حاصل گردیده جلالت مئابان امپراطور انگلیس، پادشاه اتریش، پادشاه پروس و امپراطور روسیه، آسایش اروپا را بسته به حفظ نظم موجود بر قدرت سلاطین و قوانین اساسی میدانند. اهمیت پیمان چهار جانبه در این است که بیش از نقطه تمرکز تمام قرارداد ها و اتحاد علیه فرانسه است و لی بعد از این میتوان گفت نظارت بیشتری از سوی انگلستان و اتریش متوجه روسیه میگردد. در پیمان چهار جانبه هم چنین لزوم مداخله در خاک یک کشور علیه نیروهای انقلابی از سوی دولت های مذکور تایید شده است.
کنگره اکس لا شاپل و سیستم سرکوب مترنیخ
زمینه شکل گیری سیستم سرکوب مترنیخ را باید متأثر از دعوای انگلیس و روسیه دانست. مترنیخ برای حفظ وضع موجود و سرکوب هر جنبش آزادیخواهی یا ملیت خواهی اتحاد سلاطین اروپا را تقویت کرد. بطور خلاصه سیستم سرکوب مترنیخ را باید واکنشی در مقابل انقلاب فرانسه و عقاید و افکاریکه از آن به خارج انتشار می یافت دانست. محور اساسی تفکر مترنیخ را نظام توازن قوا تشکیل میداد. مترنیخ براین عقیده بود که توازن قوا ابتدا باید در داخل کشور ها بوجود آید بدین معنی که ما شاهد شکل گیری نظم اجتماعی در مقابل نیروهای خرابکار باشیم و پس از آنست که می توان توازن قوا را بین دولتها ایجاد نمود. به عقیده وی هیچ چیز برای وجود دولت خطرناک تر از نهضت های ملی و آزادیخواه نیست. از اینرو بود که وی تشکیل یک اتحادیه از پادشاهی ها را به منظور تشکیل یک پولیس بین المللی علیه انقلاب لازم میدانست. زمان مناسب برای اجرای سیستم مترنیخ در واقع زمانی فراهم شد که مسئله تخلیه نیروهای چهار کشور اصلی یعنی انگلیس، اتریش، پروس و روسیه از خاک فرانسه در سال 1818 در گردهمایی صلح اکس لا شاپل مطرح شد. در این کنگره اختلاف اساسی میان روسیه و انگلستان وجود داشت بدین معنی که روسها مایل به دعوت از تمام کشورها و انگلستان معتقد بر این بود که کنفرانس میبایست میان چهار کشور و فرانسه برگزار گردد.
در همین کنگره نماینده فرانسه پیشنهاد میدهد که اتحاد چهارگانه با پیوستن فرانسه به این اتحاد به صورت اتحاد پنجگانه یا " پانتاریشی" در آید. در اینجا نیز روسیه موافق پیوستن فرانسه به این اتحاد هست و انگلستان مخالفت مینماید. در اینجاست که مترنیخ ابتکار عمل را بدست میگیرد. سه قدرت انگلیس، اتریش و پروس بر این عقیده بودند که باید فرانسه کنترول شود تا نتواند از آزادی خویش سوء استفاده نماید، زیرا فرانسه هنوز کانون تفکرات انقلابی بود. براین اساس چهار قدرت تصمیم گرفتند تا اتحاد خویش را حفظ نموده و در مواقع لزوم از نیروهای مشترک خود علیه بروز هرگونه آشوب در فرانسه، در این کشور مداخله نماید و پس از این تصمیم بود که به فرانسه اجازه شرکت در گردهمایی های آینده داده شد و پروتوکول نهایی کنفرانس های اکس لا شاپل را که میتوان از این پس از کنفرانس های اتحاد چهار گانه دانست در 15 نوامبر سال 1818 به امضای پنج کشور رسید و بدین ترتیب به نوعی اتحاد مقدس و اتحاد چهار گانه تلفیق حاصل شد و فرانسه نیز توانست وارد کنسرت اروپا شود.
تاریخ روابط بین الملل
درس ششم
اوج گیری مبارزات آزادی خواهی
همانطور که پیشتر گفته شد پس از سقوط ناپلئون تقریبا تمامی نظامهای سلطنتی در اروپا به وعده هایی که به مردم خود در مورد تعیین سرنوشت داده بودند عمل نکردند ولی از میان شاهزادگان آلمانی تنها "گراندوک ساکس وایمار" بود که آزادی انتخابات را به ملت خود دادند. این عمل باعث شد تا سایر شاهزاده نشین های آلمان نیز پاره ای از امتیازات به مردم خود بدهند که این عمل نیز در واقع باعث انعطاف بیشتر پادشاه پروس در قبال آزادی خواهان گردید. این اقدامات باعث گردید همچنین مترنیخ به دنبال راه حلی باشد. وی موفق شد در بارهای وین و برلن را بر سر مسئله مبارزه با آزادیخواهان متقاعد نماید و سپس طی دو نشست، ابتدا در "کارلسباد" به سال 1819 و سپس در وین به سال 1820 کشورهای پروس، اتریش و تمامی اعضای کنفدراسیون آلمانی، یکسری شروط لازم را جهت محو آثار آزادیخواهی به تصویب برسانند. فشاریکه از سوی پروس و اتریش بر شاهزاده نشین های آلمانی در مورد کنترل آزادیخواهی اعمال شد باعث گردید تا آنها بدنبال نیروی سومی باشند که از آنها در مقابل دو کشور مزبور حمایت کند و به همین دلیل به روسیه روی آوردند. این اقدام مترنیخ را بر این عقیده کرد که اگر تاکنون تدابیر اتخاذ شده در جهت جلوگیری از شورشهای مردمی در آلمان بود باید تدابیری نیز جهت مخالفت آزادیخواهی دولت ها به عمل آورد. به این دلیل مجلس نمایندگان دولت های آلمانی حق مداخله و اعمال زور در مورد ممالکی که تصمیمات گرفته شده در "کارلسباد" و وین را محترم شمارند، به رسمیت شناخت.
نهضت های آزادی خواهی در اسپانیا و ایتالیا
در 20 جنوری 1820 ازادی خواهان اسپانیا فردیناند هفتم را مجبور کردند که قانون اساسی سال 1812 را مجرا سازند. شش ماه بعد ازاین واقعه اهالی "ناپل" نیز در ایتالیا خواستار به اجرا در آمدن قانون اساسی شدند. مترنیخ برای حل این مشکل از اختلاف نظر روسیه استفاده کرد بدین معنی که روسیه خواستار دولت در امور اسپانیا بود که این خود نیز باعث داخالت در مستعمرات امریکایی اسپانیا نیز میگردید. که بطور واضح مخالفت انگلیس را بدنبال داشت. در کنار این مسئله مترنیخ کنگره ای را در "تروپو" در اکتبر سال 1820 با حضور نمایندگان کشورهای عضو کنسرت اروپا را بدون حضور نماینده انگلستان تشکیل داد و در آن حق مداخله قدرتهای اروپایی را به عنوان یک اصل به شرکت کنندگاه تفهیم کرد. کنگره دوم در ش"لایباخ" در جنوری سال 1821 تشکیل و اتریش حق مداخله در امور ناپل را به پادشاهان این منطقه قبولاند. در مورد اسپانیا نیز گردهمایی در سپتامبر سال 1822 در "ورون" واقع در ونیز صورت گرفت و طی آن توافق شد ( برخلاف نظر انگلستان) کشورهای روس، پروس، فرانسه و اتریش بطور جداگانه به حکومت اسپانیا اخطار دهند که "فردیناند هفتم" به سلطنت باز گردد و در غیر این صورت اسپانیا مورد حمله کشورهای مزبور قرار خواهد گرفت. و بدین ترتیب بود که قوای فرانسه در 24 ماه می 1823 وارد مادرید گردید. در مقابل این اقدامات انگلستان برای خنثی نمودن تلاش روسیه در دستیابی به مستعمرات امریکایی اسپانیا خود را به امریکا نزدیکتر و با کمک آن کشور امریکای لاتین را همچنان در حوزه نفوذ اقتصادی خود نگه داشت.
دکترین مونروئه( سال 1823)
بر اساس این دکترین اعلام شد که اروپا اینک به صورت لانه استبداد در آمده و تلاش ما باید این باشد که قاره خود را به صورت مهد آزادی در آوریم. امریکا در امور اروپا مداخله نمیکند و مستعمرات موجود در اروپا را نیز به رسمیت میشناسد و بر عکس هرگونه تلاش اروپا برای گسترش نفوذ در قاره امریکا را عملی خصمانه تلقی خواهد کرد.
مفهوم دکترین مونروئه چیست؟
دکترین مونروئه را میتوان اولین اقدام مهم و شروع بنیادین در جهت اقتدار و تبدیل آمریکا به بزرگترین قدرت در جهان امروز دانست. زیرا آمریکا با اعلام این دکترین منطقه آمریکای لاتین را به عنوان حوزه نفوذ خود به تمام اروپائیان قبولاند و هر گونه دخالت در امور این قاره را خلاف منافع ملی خود و به مفهوم وارد شدن به جنگ با این کشور دانست.
به طور خلاصه باید گفت اگر مداخله فرانسه در اسپانیا موفقیتی برای سیستم مترنیخ محسوب می شد. نزدیکی انگلیس و امریکا و اعلام دکترین مونروئه نیز موفقیتی برای سیاست کانینگ به حساب آورد.
مسئله بعدی در این زمان که موجب تضعیف سیستم سرکوب مترنیخ نیز گردید، مسئله استقلال یونان در سال 1822 بود که درین قضایا بین روسیه و اتریش اختلاف نظر به وجود می آید. با طولانی شدن بحران یونان و درگیری ترکها در این مسئله سه کشور روسیه، فرانسه و انگلستان به مداخله در امور یونان پرداختند(20 اکتوبر 1827) و در واقع این اقدام که بر خلاف تصور مترنیخ بود باعث از هم پاشیدن سیستم وی در پایان دهه 1820 میلادی بود. زیرا انگلستان با حمایت از مستعمرات امریکای جنوبی و فرانسه و روسیه با شرکت در حوادث یونان موفقیت سیستمی را که بر پایه حفظ وضع موجود در اروپا استوار بود مخدوش کردند و مترنیخ نتوانست از اتحاد مقدس بر علیه گسترش افکار آزادی خواهی و ملت گرایی استفاده نماید.
تحولات سیاسی اروپا از 1830 تا 1870
1- انقلاب های 1830
2- انقلاب های 1848
3- وحدت ایتالیا
4- وحدت آلمان
با اینکه این تحولات داخلی هستند اما تاثیرات شان بر کل نظام بین المللی هست.
انقلاب های 1830 اروپا را باید پیروزی موج آزادی خواهی دانست که ریشه در بحران های آغاز دهه 1820 در اروپا داشت. این انقلاب ها در واقع از فرانسه آغاز گردید و دلیل آن تفاوت عظیم میان جامعه متحول فرانسه با حکومت استبدادی در این کشور که با به سلطنت رسیدن شارل دهم بعد از لویی هجدهم در سال 1824 به اوج خود می رسد.
به دلیل دستورات مستبدانه شارل دهم در سانسور مطبوعات و غیره که در تضاد با حامعه روشنفکر فرانسه بود حوادث روز های مشهور به روزهای طلایی 27 و 28 و 29 جون سال 1830 که منجر به سقوط شارل دهم شد اتفاق می افتد و لویی فلیپ شاه برگزیده مردم جای شارل دهم برگزیده خدا را میگیرد. در واقع انقلاب 1830 را باید اعتراض مردم فرانسه به کنگره وین و تحمیل پادشاه بیگانه به خود دانست. این انقلاب محدود به فرانسه نماند و سایر کشور های معترض و نا خوشنود از کنگره وین را در بر گرفت و بروکسل، ایتالیا و لهستان را نیز دچار آشوب ساخت که در بلژیک منجر به استقلال این کشور از هلند در سال 1832 گردید. ولی در ایتالیا و لهستان نتیجه چندانی نداشت.
تهیه کننده رمضان رفعی منبع www.malistan.blogfa.com
|